گرانبها را به اصابع فيض منابع برداشته و بر سر شاه والاجاه گذاشته ، از زبان الهامبيان و لسان وحىترجمان ، لفظ مباركباد تلفظ فرمودند :
ز دست مبارك شه كامياب * نهادش به سر تاج چون آفتاب
چگونه كنم وصف آن تاج من * كه هر دانهاش بد خراج يمن
جواهر كه در روى آن نصب بود * چون انجم بر اوج فلك مىنمود
فروزانتر از گوهر مهر و ماه * نديده چنين افسرى هيچ شاه
بپوشاند خلعت ز پوشاك خاص * دلش كرد خورسند از اين اختصاص
بر و دوش داراى هندوستان * نمودى چو خورشيد بر آسمان
ببخشيد آن خسرو تاجبخش * كلاه و كمربند و شمشير و رخش
عطا كرد زين مرصعيراق * كه بوده به ترصيع در دهر طاق
ز انعام و اكرام شاهنشهى * دلش را بفرمود از غم تهى
رسانيد فرقش به چرخ برين * ز اعطاى ديهيم و تخت و نگين
شهنشاه دريادل نامجو * برآوردش از دل همه آرزو
زهى لطف و احسان گيتىستان * كه سازد به شاهان سلوك آنچنان
چنين شاه خوش خلق عالىجناب * نديده است گردون گردان به خواب
كه گيرد جهان را به تدبير و تيغ * ببخشد ز نوك قلم بىدريغ
خدايا كن از لطف با وى نگاه * برآور همه حاجت پادشاه
جان عالم و عالميان فداى چنين خسرو گرامى كه دل از دسترفتگان بىنوا را به چنين عطاياى جليله مسرور مىفرمايد و به ايصال سرور قلوب مكروب بىدست و پايان را خشنود مىنمايد . نام خدا كمال كرم اصلى و سخاوت جبلى شهريار ممالكبخش كامكار بدين مايه است كه چنين ملك وسيع فسيح كه گنج شايگان حاصل كمترين قريات آن است ، در يك چشمزدن بخشيده و از اين قسم موهبت و الا و عطيهء دست بالا ، در يك طرفة العين بر فراز پيدايى جلوهگر گردانيده ، طومار سخاى حاتم طى را به يك روزه بخشش ، طى كرده و دريا را از رشك اين جود بىمنتهاتر آورده ، بىتكلف ذات قدسى سمات ، سروى است در گلشن سخا رسته و گلى است در بهار جود شكفته . دلش منبع كرم و فتوت ، دستش سرمشق بحر رحمت ، زرافشانى دست جودش را تا خورشيد ديده از غيرت بر خود لرزيده ، فلك از مهر و ماه كاسهء دريوزه بر دست سايل انعام اوست و