ز يك سو به پهلوى گيتىستان * نشست از ادب شاه هندوستان
ز سمت دگر شاه انجمكلاه * خديو جوانبخت ، تيمور شاه
به بزم ارم نظم شاهنشهى * شده جالس از حكم ظل اللهى
كه ديده نشسته به يك جا سه شاه ؟ * قران كرده خورشيد و برجيس و ماه
شه درّ درّان چو خورشيد بود * كه دربان آن صد چو جمشيد بود
چو مه بود شهزادهء كامكار * كه نور از جبينش شدى آشكار
شه هند چون مشترى بر سرير * نمودى به پهلوى آفاقگير
يكى همچو خورشيد و ديگر چو ماه * يكى همچو كيوان در آن بارگاه
در آن بارگاه سراپا شرف * خوانين چو انجم كشيدند صف
كه ديده به يك جا نشسته سه شاه ؟ * قران كرده خورشيد و برجيس و ماه
خدايا تو اين شاه را شاد دار * دلش را ز انديشه آزاد دار
پادشاه والاجاه ، عالمگير شاه ، به قدر وسع و توان به تمهيد مراسم ضيافت پرداخت و علاوه ممالك طرف غربى درياى اتك مثل ولايات ديرهجات و محال كوهات و بنگشات و كوهستانات ، مساكن جماعهء افاغنه و هزارهجات و ولايت غزنين و كابل و الكاى پيشاور و ماله سنگره منشعب از درياى سند و قلعه سكر و بكر و سيوى و داور و صوبهء تهته و اماكن جوكيه و مساكن بلوچيه و سند و خداآباد و قصبهء مدين و پركنهء سماواتى و قلعهء راهمه و غيره محالات متعلق به ولايت سند و تهته و كل قرى و مواضع و جميع قلاع و مزارع پرمنافع و الكاى شكارپور و ساير محالات و پركنات بلاد مزبور و قلعجات و متعلقات و مضافات ممالك مسطور الى درياى شور كه احمد شاه خلف پادشاه غفرانپناه محمد شاه ، در اوايل جلوس جاويد اتصال از صدمهء طالع عدومال و لطمه ضرب دست سپاه اقبال ، به دستور ايام نادرشاهى به امناى دولت ابدى عزّت ظل اللهى واگذاشته بود ، عالمگير شاه نيز در ازاى احسان بىپايان و الطاف زياده از حيّز بيان ، دار الامان ملتان و خطهء كشمير بهشتنظير و ولايت سهرند را با مضافات و متعلقات ولايات مذكور و دار السلطنهء لاهور و جلالآباد و سودهره و گجرات و جيلم و جهياب و غيرممالك پنجاب به رسم نعلبهاى ملتزمان موكب و الا ، پيشكش بندگان اشرف اعلى ساخت . هرچند همت بلند خديو تاجبخش به قبول آن راغب نبود و در نظر استغنانگر خورشيد فلك عزّ و علا ، آن همه ملك كثير العايد برابر ذرّه نمىنمود ، ليكن بنابر اصرار