تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
درگاه عرش مبانى معزّز گرديد و يك خوان جواهر زواهر و بيست و چهار خوان شال ترمهء لطافت‌اثر و چهار زنجير فيل كوه‌توان البرزپيكر ، با نفايس و نوادر ديگر به رسم نذر و پيشكش پيش كشيد و به وساطت شاه ولى خان به شرف قدم‌بوس خديو ممالك‌ستان مشرف گشت و از اين سعادت تارك افتخارش از سپهر برين درگذشت و همان روز خان خانان ، پسر قمر الدين ، وزير محمد شاه فردوس آرامگاه و ناصر خان و جميل الدين خان و نجيب خان افغان و ديگر امراى هندوستان ، افتخاراندوز بندگى آستان كيوان دربان گشتند و خطبا و علماى بلاغت‌نشان ركاب ميمنت‌اقتران و ضرابيان تمام عيار با هر كار ملازم سركار دولت‌مدار ، براى ترويج سكهء تهنيت‌مواد و بلندپايگى منابر شاه جهان‌آباد ، مأمور و مرخص شدند و وجوه دراهم و دنانير به سكه نام پادشاه اقليم‌گير ، به نور سرخ‌رويى برافروخت و زر و سيم كنوز سعادات به دامن اميد اندوخت .
چون سكه به نام شاه پيراسته شد * در چشم ستاره قدر مه كاسته شد دينار به سرخ‌رويى افروخته گشت * درهم به سفيدرويى آراسته شد
طلا از نقش نام همايون سرخ‌رو گرديد و نقره به سفيدبختى رسيد ، سكه از دولت نام فيض ارتسام نامدار شد و زر بر گرد اسم ، فيض طلسم گرديد . سكه تا خود را به نقش مراد مزين ديد ، بر خود باليد . از غايت عزت و عظمت ، نام مبارك را به زر گرفتند . گويا سورهء نور را به قلم طلا نوشتند . اشرفى از نام خسرو خورشيد غلام سرمايهء شرف گرد كرد و روپيه به نام‌پردازى رو آورد .
تا ز نامش شده است نام‌آور * سكه را بركشيده‌اند به زر
منابر عظمت مناظر به خطبهء اقبال ازلى اتصال بلندپايگى و سربلندى و درجات منابر از فيض نام تقدس‌نظام رتبهء ارجمندى يافت .
زده از ابر فيض خطبه‌اش سر * گل خورشيد دين از چوب منبر
درجات منابر ، سلّم فلك عزّ و علا و نردبان سپهر اعتلا شد . پايه‌هاى منبر به يمن القاب فيض نصاب چه پايه‌هاى بلند كه بر خود نچيد و خطيب لبيب به ميامن جلايل نعوت و مفاخر خسرو معدلت‌مآثر ، خود را در پايه از مشترى بالاتر ديد .
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 323 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى