تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
چون سلطان سلاطين اعظم ، از بيت الشرف حرم برآمده قريب بارگاه آسمان‌جاه رسيدند ، عالم‌گير شاه از خيمه برآمده و سى چهل قدم پيش رفته ، راه و رسم اخلاص پيمود . حضرت اعلى نيز رعايت حال آن والاجاه فرموده و براى احترام از اشهب گيتىنورد جهان‌پيما فرود آمده ، به اعزاز معانقه‌اش سربلند فرمودند .
در آن دم شهنشاه والاگهر * به مثل برادر گرفتنش به بر به همراه خود برد در بارگاه * نشانيد بر مسند عزّ و جاه به اعزاز و اكرام بنواختش * دل از بيم و تشويش پرداختش به نيك‌اخترى اندر آن بارگاه * مقابل به هم گشت خورشيد و ماه شه در درّان چو خورشيد بود * كه مه كسب نور از رخش مىنمود حديثى نياورد شه در ميان * كه گردد مشوش از آن ميهمان نوازش بسى كرد و قدرش فزود * تلطف بسى كرد آن كان جود تفقد ز شاهان به شاهان سزاست * چنين پادشه مستحق عطاست ز روى كرم شاه كشورستان * به وى داد اقليم هندوستان
درياى فضل و كرم پادشاه باذل دريادل مكرّم ، دربارهء عالم‌گير شاه متلاطم گرديد و در همان مجلس تاج مرصعى كه افسر مكلّل خورشيد از غيرتش در تب و تاب و اكليل زرين‌گل در برابر آب و تابش بىآب بود .
ز انواع جواهر گشته الوان * خراج عالمى هر دانهء آن
از جواهرخانه خاص طلبيده پادشاه والاجاه را به نويد بخشش سلطنت مملكت وسيع الفسحت هندوستان سرافراز و ارجمند و به عطاى تاج و دارايى آن ولايت مفتخر و سربلند فرمودند . پادشاه مزبور از معاينهء اين عطاى غيرمترقب حيرت‌آمود گشته به زبان حال گرديد
اين‌كه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب * خويشتن را در چنين نعمت پس از چندين عذاب
بعد از تسليم و تكريم ، از روى ضراعت و انكسار دستار از سر برداشته ، معروض نمود كه هرگاه اين عطيهء خاص مبذول مىشود ، بهتر آن است كه اين تاج فيض‌نتاج را به‌دست كرامت‌پيوست مبارك ، بر سر اين مخلص خالص الولا گذارند و فرق دعاگو را فرقدان‌سا سازند . خاقان تاج‌بخش سلاطين‌نواز ، بنابه التماس پادشاه محبت‌اساس ، آن افسر