تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ساغر ماه و خورشيد سرشار نور از درد جام فيض عام اوست .
در رزم به‌دست آرد و در بزم ببخشد * ملكى به سوارى و جهانى به سؤالى
منطوق لازم الوثوق « من بسط يده على الانعام صارت نعمته على الدّوام » از فضل واهب بىمنّت اميد قوى است كه دامن دولت و سرآستين حشمت خسرو درياسخاوت ، به طراز استدامت لايزال و جواهر زواهر خلود بىزوال ، مطّرز و مزيّن و منشور سطوت و جلالت خاقان جمشيد ابهت ، به طغراى غرّاى دوام معنون باشد ! بالجمله پادشاه عالم‌گير جانى تازه و حياتى دوباره در بدن يافته ، ماجراى بدطينتى و مكارى و دل‌آزارى وزير بدآئين خود به معرض تبيين آورده ، براى عزل او و نصب خان خانان به منصب وزارت ، مستدعى و ملتجى گرديد . خديو آفاق‌پرور مسكين‌نواز استدعاى پادشاه والاجاه را متلقى به قبول ساخته به احضار خان خانان امر فرمودند و چون مشار اليه شرف حضور لا مع النور حاصل نمود ، افتخارياب خلعت وزارت و به جاده‌پيمايى اطاعت پادشاه هند مسترشد موعظت و در ركاب پادشاه والاجاه مرخص به مراجعت شد . شاه معزّى اليه عند الترخيص براى نزول ميمنت‌شمول به شاه جهان‌آباد ، به مبالغهء التماس نمود . فرداى آن ، خسرو گيتىستان به مبالغهء پادشاه هندوستان متوجه دار الخلافهء شاه جهان‌آباد گرديدند .
شه در درّان گيتىستان * چو شد جانب شهر دهلى روان شه هند با لشكر و با سپاه * پذيره برون گشت از بهر شاه پياده شد از اسب آن پاك‌زاد * ركاب شرف را پس آن بوسه داد سپه شد روان از عقب فوج‌فوج * چو درياى عمان كه آيد به موج نمودند اطباق زر را نثار * به صد خرمى بر سر شهريار به صد زيب و فر شاه كشورستان * بشد داخل شهر هندوستان چو شد داخل ارگ ، آن شهريار * شد آن ارگ از مقدمش نوربار عمارات گشت از رخش پر ز نور * درخشيد آن قصر چون شمع طور به تالار داخل چو گرديد شاه * ز نو زينتى يافت آن بارگاه شه درّ درّان فيروزه‌بخت * برآمد چو خورشيد تابان به تخت براى نشستن ز شاه جهان * شد ايما به داراى هندوستان نشاندش به اورنگ كيخسروى * نمود از تفقد دلش را قوى
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 327 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى