سرداران نصرتنشان ، حقيقت اين فتح نمايان و ماجراى فرار معاندان ، به درگاه پادشاه جهان به اين آئين عرضهداشت نمودند :
ظفر از خنجر اسلام دم زد * مخالف چشم جرأت را به هم زد
هزيمت در سپاه بىسر افتاد * جگرها خون شد از چشم تر افتاد
نجيب الدوله روهيله افغان ، از معاينهء حال مرهتهء ضلالتنشان و ديگر سپاه هندوستان تيرهروان و دستبرد بهادران جلادتتوأمان ، صرفه در جنگ نديده و خلاص جان و روان در قبول اطاعت و انقياد فهميده ، به ارادهء استيمان با سردار نصرتعنوان خان جان خان ملاقات نموده با رفقا و انصار خود به معسكر سردار كثير الاقتدار ملحق گرديد و غاشيهء اطاعت بر دوش و حلقهء انقياد در گوش كشيد .
تا شاه لواى فتح افراخته است * خورشيد ز تيغش سپر انداخته است
از شورش بحر تيغ طوفانبارش * گردون چو حباب اندرون باخته است
چون علف اراضى سونپت كفاف دواب جنود فيضنمود نمىنمود و زياده بر اين ، توقف در آن محل موجب زحمت دواب بود ، مع ذلك غازى الدين خان مراسلات محبت فحاوى و مراسم موافقت را حاوى ، به دستور اعظم وزير معظم نوشته ، سر حرف مخالصت باز و ترانهء اتفاق و وفاق ساز كرده بود . پادشاه جرمبخش عذرنيوش ، وزير مزبور را به استمالت و تسليت مشار اليه مأمور فرمودند . شاه ولى خان حسب الحكم المطاع با دستهء تحت خود پيشتر متصل شاه جهانآباد رفته ، مكانى كه لايق نزول ميمنتمقرون اردوى همايون و مدخر و منبت علف به قدر كفاف دواب و مواشى بود ، انتخاب نمود و معروض داشت كه اردوى كيهانپوى بركتخوى ، از سونپت كوچ نمايد و در اين منزل نزهتآئين بار اقامت گشايد . منظور نظر شاه ولى خان آن بود كه اگر غازى الدين خان به تحريك بخت بيدار و گلابافشانى مواعظ هدايتآثار ، از خواب و غفلت و بيخبرى بيدار شده ، به مسلك قويم عبوديت و بندگى و منهج مستقيم انقياد و سرافكندگى قدم گذارد و خود را از تبه ضلالت برآرد ، هم خود را از مهلكهء جانستان خلاص و هم عالمى را از سيلاب شمشير ساحل مناص نموده باشد و الّا آنچه بيند از خود بيند .
حضرت خديو تاجبخش كيهانستان ، شكاركنان و صيدافگنان ، كوچ و حدود موضع نريله را - كه وزير اعظم دستور معظم منتخب و معين نموده بود - محيط انوار نزول تجلى