بلندپروازى استكبار بودند و دست جسارت از آستين جرأت برآورده و به تكبر فرعونى و نخوت نمرودى ، گرمعنانى مىنمودند . بهادران صفشكن و غازيان رستمفكن كه بالاى والاى علم و سنان را از رقائيب شاهدان بلندبالا فرق نمىكردند و ابروى شمشير را با هلال عيد از يك سر مىشمردند ، از غايت دليرى و جگردارى ، سپر را رو نمىدادند و پس سر مىكردند و از نهايت دلاورى ، رجزخوانى مبارزان را غزلخوانى بلبلان چمن مىدانستند و در وقت حملهآورى بر رستم و افراسياب مىخواندند ، تا طرف شام در هرجا و مقام ، دشمنان را از پا مىانداختند و روى زمين را از گلگونهء خون مخالفان گلگون و شفقرنگ مىساختند . بىاغراق و مبالغه ، آتش جنگ به آن رنگ اشتغال يافت كه شير فلك از التهاب آن بيم داشت كه مبادا بسوزد و خورشيد گرمرو از سطوت آتشبازان تيزدست ، آتش زير پا داشت كه زود بگريزد . غبار سم ستوران ، روى هوا را تيره و چشم مهر و ماه را خيره ساخت . تهاجم دود و باروت و تفنگ ، آسمان نوى بر روى هوا پرداخت .
چه گويم من از توپ نام و نشان * به شكل ، اژدهايى است آتشفشان
در آن داورى گاه كين و جدل * چو گردون به بيداد گشته مثل
دمش چون دم اژدها شعلهبار * رود بر زمين ليك گردونسوار
ز دود دلش با خدا ، جو پناه * كزو تا به مرگ است يك كوچه راه
ز بس گرم گرديد بازار كين * تفنگ گشت فوارهء آتشين
ز گرمى داروى آتشنهاد * فواق تفنگ دم به دم شد زياد
ز دود تفنگ گشته ابرى پديد * كزان ابر باران آتش چكيد
بالجمله زورين دستان قوىدل ، يكران جرأت تاخته ، تزلزل در بناى ثبات و قرار مرهتهء دكن و سپاه هند انداخته ، از اجساد مقتولان پشتههاى بلند و اتلال آسمانپيوند بر پا ساختند و از طرف ديگر شاهپسند خان با قشون همراهى خود تيغ بىزنهار بر دشمنان آخته ، كشتى استقرار آن غريقان لجّهء ادبار را در چار موجهء اضطراب انداخته ، اكثرى را خاكنشين هلاك و جمعى را به زخمهاى جانستان سينهچاك نمود .
دليران به كف اژدهاى تفنگ * ز هر سو رسيدند سرگرم جنگ
هزبران جنگى چو شيران مست * به خصمافگنى برگشادند دست
ز جنبيدن لشكر از هر كران * زمين گشت از جا چو دريا روان