تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
نخست آن شهنشاه كشورگشاى * گزيد از پى خويش در قلب جاى جهان را چو خورشيد در زر گرفت * چو دل جاى در قلب لشكر گرفت چو شد فوج قول از وجودش قوى * برافراشت قدر آيت خسروى هراول تعين گشت در پيش فوج * چو در پيش درياى مواج موج قوى شد يسار و يمين سپاه * ز گردان خصم‌افگن و كينه‌خواه
بعد از ترتيب و تسويهء صفوف فتح مألوف ، رأى جهان‌آرا بر آن قرار گرفت كه بنه و اغرق همايون و اردوى فيض مشحون را به سركردگى عالىجاه مراد خان درّانى جارچىباشى ، در نواحى سون‌پت گذاشته ، موكب نصرت‌كوكب به همعنانى فتح و ظفر و محفوف عون ايزد داور ، مويد به تائيد عنصر تقدس‌پرور ، روانهء پيش شود و هر جاه اثرى از مخالفان بطلان‌پژوه مرئى و نمودار گردد ، هنگامه گير و دار چيده و سپاهيان ظفرنشان سرگرم پيكار گرديده ، به ميامن اقبال عدو مال ، تيغها آخته و اسبها تاخته ، خصمان بدكردار را از پيش برداشته از صدر زين به زمين آرند .
چنان فتنه برخاست از هر كنار * كه پرفتنه شد سربه‌سر روزگار قضا كرد از اين گنبد فتنه‌خيز * به دامان خود آتش فتنه ، تيز ز خواب گران فتنه برداشت سر * پر از فتنه شد خلق با يكديگر ز هر گوشه چون چشم خونريز يار * سر فتنه دارد ديگر روزگار به روى زمين آسمان فتنه‌بيز * ز غربال خورشيد شد فتنه ، بيز جهان سربه‌سر شد پر از اشتلم * كليد در عافيت گشت گم بر اسپ اجل بست زين آسمان * به ملك عدم عالمى شد روان دليران جنگى به صد كرّ و فر * پى خون هم بسته از كين كمر گرفته به كف قبضه‌ها بىدريغ * همه داده دست ارادت به تيغ چنان گرد برخاست از دشت كين * كه بگذشت خاك از سپهر برين
خان جان خان سردار بعد اتمام كار مستحفظان كرنال ، از يسار شاه جهان‌آباد از آب جمنا عبور كرده ، به شاه دره و پترگنج رسيده به جوش و خروش طبل و نفير و برق‌افگنى لمعان شمشير ، زهره‌آب‌ساز اعادى ناساز و شاه‌پسند خان مير آخورباشى سركار عالم‌مدار ، به پهار گنج رايت‌افراز و دشمن‌گداز گرديد . طايفهء مرهتهء دكن در هر سمت به هجوم مور و ملخ يسالها بسته به اظهار تجلّد و تكبّر مقابل غازيان متهوّر نمودار و بادپيماى