خوىافشان است خوى سركش او * چو ياقوت آبدار است آتش او
سم اين آسمان جولان ز مسمار * ثوابت را به چرخ آرد چو سيّار
گه جستن ز يالش غرب تا شرق * سياهى كرده دود آتش برق
عدو از توسنت زير و زبر باد * ركابت حلقهء چشم ظفر باد
سپاهيان نصرتنشان و غازيان ظفراقتران را فنون دشمنافگنى و شئون لشكرشكنى تعليم مىنمودند و نوادر تدابير ملكگشايى و بدايع منصوبههاى عالمآرايى كه دستور العمل سلاطين اقاليمگير و سرمشق ملوك عالم تسخير باشد ، به مقتضاى مراحم جبلى ، دلنشين ملازمان فرمانپذير و بندگان دارانظير مىفرمودند
به رنگينى سخن را آب داده * حديثش گوش گل را تاب داده
شود رايش چو زينتبخش عالم * سكندر كى ز آيينه زند دم
به دانش كى فلاطونش قرين است * فلاطون خمنشين او دلنشين است
خلايق را ز دين آگاه كرده * كه احياى علوم اين شاه كرده
علوم دلپسند آن جهانگير * حديث است و اصول فقه و تفسير
هرچند غازى الدين خان وجود آن نداشت كه خسرو جماقتدار به ذات همايون و نفس تقدس مشحون ، متوجه مدافعت او شوند ، بلكه جميع پادشاهان اقطار عالم و تهمتنتنان والاهمم به اتفاق هم ، اگر در برابر يكى از منسوبان اين دولت ابدمدت جمع شوند ، جا گرم نكرده و مجال شمشير از نيام كشيدن نيافته ، از پا درآيند و راه هستى به سر بپيمايند
مخالف گرفتم كه باشد شجاع * ز سهمش كند پردلى را وداع
ليكن خسرو والانظر بلنداختر ، به رعايت قانون حزمگزينى و محافظت قاعدهء عاقبتبينى - كه از اطوار پسنديدهء عقل بلند و آثار برگزيدهء خرد ارجمند است - خود به ذات مظهر تقديس و نفس نفيس ، مصدر اين حركت بابركت و منشأ اين امر باكرامت شده ، بر طبق قاعدهء ظفرفايده ، به ترتيب افواج ميمنتامواج متوجه گشتند و با آئينى كه چشم سلاطين والاشان را حيرت فزايد و ملوك ذو الاقتدار را تماشاى اين آئينگزين ديدهء خرد خيره نمايد ، چرخچى و قراول و تيب هراول و قلب و جناح و ميسره و ميمنهء سراپا فوز و نجاح ، بر نمط محمود و طرز مسعود معين فرمودند و ساير اسباب جدال و قتال از توپخانهء رعد مثال و تفنگ برقآهنگ ، بر منوال گزين مقرر نمودند .
علمهاى فتح و ظفر برفراشت * به ترتيب افواج همت گماشت