سرى كو نياورده گاهى سجود * بجز سجده تا حشر كارش نبود
در اين اثنا حكم همايون شرف نفاذ يافت كه خان جان خان سردار به مرافقت جوقى از دليران نصرتشعار ، سرى به سرهند كشيده به تسليه و تطميهء قلوب مرهوب سكنهء آنجا پردازد و متوطنان آن بلده را مستمال ساخته ، طوق اطاعت و انقياد زيب اعناق آنها سازد .
سردار موصوف به فدويت معروف ، بر طبق حكم پادشاه رحيمرئوف ، وارد سرهند شده اكابر و اصاغر آنجا را اهتداى فرمانبرى و فرمانبردارى خليفهء برحق نمود . عامه متوطنين آنجا از بيم سطوت و جلادت اين دولت ابدمدت ، سر حساب شده حلقهء اطاعت در گوش و غاشيهء تبعيت بر دوش كشيده ، متقبّل اداى مراسم رعيتگرى و پذيراى لوازم فرمانبرى شدند . سردار فدويتآثار ، كيفيت زنهاريان سرهند معروض بارگاه سپهرمانند ساخته و در آن مكان رحل اقامت انداخته ، انتظار طلوع صبح اقبال ، يعنى ظهور طليعهء افواج نصرتمنوال مىكشيد . چون موكب گيتىگشا قريب بهلولپور - كه قريهاى است بر ساحل درياى ستلج - وارد گرديد ، به عرض همايون رسيد كه پادشاه والاجاه عالمگير و غازى الدين خان وزير ، از انتشار طنطنهء ورود كوكبهء ظفرآمود در فيلبند توهمات افتاده ، چون فرزين كجگرا ، از راستى رخ برتافته به تصورات فاسده و منصوبههاى كاسده قشونهاى بسيار و لشكر بىشمار - كه چون تضعيف بيوت شطرنج خارج الاحصا است - به كرنيل فرستاده ، خيال محال جدال در سر دارند و تخم عناد در مزرع تصور باطل مىكارند . سبحان اللّه ذرهء بىقدر را در سر افتاده كه با خورشيد عالمتاب ستيزد و قطرهء ناچيز در ظرف تنگ خود جا داده كه با بحر ذخّار آويزد و نمىداند كه ذرّه از رويافتگى جناب آفتاب نمودى دارد و نمىشناسد كه قطرهء تنگ حوصله ظرفيت آن از كجا آرد كه با بحر سربرسر گذارد ؟
نمىدانم چه خواهد كرد حيرت با حباب او * كه دريا عرض طوفان دارد و او يك دلتنگ است
مقرّر فرمودند كه امير الامراى العظام ، جاننثار خان حاكم و صاحباختيار ماليات ديرهء غازى خان به استحفاظ سرهند متوقف باشد و خان جان خان سردار ممالك موضوعهء هندوستان ، عنان عزيمت به جانب شاه جهانآباد منعطف سازد . شاه پسند خان مير آخورباشى سركار خاصهء شريفه به همراهى سردار مذكور مأمور شد كه به مرافقت سردار مصدر خدمات بوده ، نخست كار قشون هندوستان كه در كرنال صفآراى بطلان