تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
روستائيان زشت‌فن ، به‌دست يارى اقبال خديو جهان ، به تاخت و تالان و اسر جماعهء ضلالت‌نشان ، دست جرأت و جلادت گشادند و داد دليرى و دلاورى داده ، رساتيق‌شان بالتمام عرضهء نهب و تاراج ساختند و قرى و مواضع را از حيّز انتفاع انداختند . روز سيوم كه اردوى فلك‌خيم ، يك فرسخى جمون را مهبط و منزل ساخت ، راجه آنجا از خواب غفلت بيدار و از مآل‌كار خبردار شده در استيمان و اختيار اطاعت خديو ممالك‌ستان ، صرفهء كار خود شناخته ، سه لك روپيه به طريق پيشكش و نعل بها مرسل نمود و طريق تقبّل اوامر و نواهى امناى سركار والاى پادشاهى پيمود . چون مهام ناحيهء كوهستان صورت‌پذير سرانجام و تمشيت‌ياب انصرام شد ، رايات فيروزى امارات از راه دامنهء كوه جمون و رامپور و بهرام‌پور و آدينه‌نگر به دولت روانه گرديد و توفيق و ياورى معلم وهاب ، از رودخانه‌هاى پنجاب ، اردوى ظفرنصاب را سالم و غانم عابر گردانيد . در اثناى توقف آن منازل نصرت‌شامل ، هدم بنيان فساد و عناد سكان بدنهاد كه قصبات و پرگنات پنجاب را از لاهور الى سرهند ، دستخوش تاخت و تاراج و ناوك بيداد را آماج ساخته‌اند ، در خاطر رعيت‌پرور خديو دادگر لمعهء ظهور انداخته ، لهذا عالىجاه رفيع‌جايگاه عبد اللّه خان قورچىباشى و جعفر خان قوللر آقاسى با طايفه‌اى از بهادران جگردار و سرداران سرگرم پيكار با جمعيتى شايان كه ،
شمار سپه بود از حد برون * ز طول امل عرض لشكر فزون
به مدافعهء آن بدسيرتان كم‌اصل مأمور و متعين شدند . مجاهدان نصرت‌نشان مثل بلاى ناگهان و چون قضاى مبرم خداى رحمان ، از يمين و يسار دررسيده ، مساكن و مواطن آن ضلالت‌كيشان را چون مركز پرگار گرد گرفتند و بىدريغ تيغ بىزنهار در سر آن بىسر و پايان نهادند و از اجساد شرارت‌مواد رجال و نساء آنها افاعى سيوف اژدردم را طعمه دادند و اسرا را در عنان انداخته به اردوى معلى آوردند و در سياستگاه پادشاه سريع الحساب شديد العقاب ، مورد شمشير ياسا كردند . بعد از آن جهاندار جم‌اقتدار به همعنانى افضال رب العباد و هم‌ركابى اقبال خداداد ، به ارادهء شاه جهان‌آباد طى مسافت مىفرمود و در هرجا و مكان كه نشانى از اهل بغى و طغيان پديدار مىشد ، سپاه شيرصولت پلنگ‌سطوت ، صفحهء امكان را از نقوش باطلهء بىحاصلهء آن فئهء ضالّه ، عارى و عاطل مىنمود و اكثر سركشان و گردن‌فرازان را پاىمال سم ستوران ساخته ، جمعى را طوق بندگى در گردن فرمانبرى مىانداخت .