ذكر انتهاض موكب ظفرپرور از الكاى پيشاور و شرح صادرات و واردات عرض راه و وقوع فتوحات گوناگون به تفضلات إله
پادشاه معدلتگستر به تاريخ بيست و دوم ماه صفر المظفر ، به همعنانى تائيدات خالق اكبر و همركابى توفيقات آفريدگار دادگر ، رايتافراز معركهء فتح و ظفر گشته طريق منزل مقصود پيمودند و بهجهت اوجگيرى شاهباز بلندپرواز همت و تعليم قواعد ملك و ملت ، مقرر فرمودند كه ثمرهء شجرهء دولت و جهانبانى ، دوحهء حديقهء حشمت و كشورستانى ، نور چراغ جهانافروزى ، جوهر شمشير كينتوزى ، فروغ اختر سرورى ، آب گوهر نيكاخترى ، فارس مضمار جرأت و شجاعت ، مقدمة الجيش جيوش فتح و نصرت ، شاهزادهء فريدونفر خورشيدكلاه ، تيمور شاه ، با ده دوازده هزار نفر از سپاهيان غضنفرفر و لشكريان شيرشكار اژدردر ، اقبالآسا دو منزل پيشاپيش مقدمه دولت و بختيارى و طليعهء فوج فيروزى و كامكارى و خان جان خان سردار با سپاهيان جرّار تحت خود ، چون سايه در ركاب خورشيد ملازم آن نيّر اوج نامورى و نامدارى باشد و در عرض راه هركه از اهالى و موالى هندوستان به رهبرى بخت سعادتنشان ، به عنق منكسر از در انقياد درآيد ، پادشاهزادهء والاگهر به شمول عنايت و مرحمت از خاكش بردارد و سايهنشين مظلهء امن و امان نمايد و هركه از تهىكيسگى نقد عقل و شعور ، راه تمرّد و خلاف پيمايد ، خرمن هستى او به آتش صاعقهبار شمشير آبدار غازيان جلادتشعار سوخته نابود فرمايد و در حين رخصت پادشاهزاده ، سپهرمنزلت را در آغوش عاطفت كشيده و مورد عنايات و عطيات بىنهايت گردانيده ، امرا و اعيان را در تبعيت و اطاعت آن مرشدزادهء عالم و عالميان مأمور ساختند . شاهزادهء عالىكوكب انجمموكب ، از تصوّر رنج دورى و مهجورى حضور لازم السرور متأثر گرديده و آب در ديده گردانيده ، رايت فتحآيت ملكگيرى برافراختند و بيست و سيم شهر صفر ، خسرو دادگر رعيتپرور ، علم نصرت و فيروزى و لواى عالمفروزى ، مرتفع و آسمانسا ساخت . چون پيشتر به حكم قضا جريان جسر مستحكم از سفاين بر بحر اتك مهيا و چون اساس عهد صادقنفسان مستقيم و پابرجا شده بود ، بعد از ورود فيضآثار بر ساحل آن قلزم ذخّار ، لشكر قيامتنهيب و سپاه نصرتنصيب - كه چون سيل نوبهارى عرقفشان تيزگامى و به رنگ