نمناك دارد ، معروض پايهء سرير فلكنظير گرديد كه نخل زندگانى شاهزاده ديّان عليه الرحمة و الرضوان ، به خزان اجل طبيعى از برگ و بار انفاس عارى و آن قدسىپيكر به قضاى بارى ، در بطن خاك متوارى شده ، از استماع اين خبر ملالتاثر غم و الم متوافر و حزن و كلفت متكاثر ، به مزاج تقدّسامتزاج سارى شد . الحق در عالم امكان دردى بالاتر از درد فوت فرزند نيست و هيچ رنجى زيادهتر از فقدان خلف دلبند نيست ، ليكن چون ذات بىهمال پادشاه حقآگاه ، بنابر دوام توجه به مدار فياض ، مهبط تجليات رضا و تسليم و مطرح اشراقات خبرت قويم است ، دل به رضا و صبر به قضا ، مغفرت آن پاكروان قدسىطينت مسئلت فرمودند ،
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
.
چون مقرر شده بود كه سرداران عظام و گردنفرازان واجب الاحترام با قشونهاى هر جا و مقام ، بر سبيل ايلغار ، در عرض راه به اردوى فيضآثار ملحق شوند ، به اطاعت امر واجب الااذعان در ايام اقامت الويهء نصرتنشان در الكاى پيشاور ، عساكر نصرتاثر و قشونهاى ظفرپيكر ، متواتر و متوالى از هر نواحى و حوالى به الصاق اردوى معلى سرمايهياب سعادت سگالى گشتند . سپاهى كه اعداد حساب و شمار ، از شمار آن قاصر و كواكب و نجوم به ازدحام و هجوم آن لشكر فيض منظوم برابر نباشد ، مجتمع و فراهم شد .
زهى سپاهى كه در ثبات و قرار سرآمد شجاعان روزگار و از دليرى و دلاورى در معارك چون علم پابرجا و پايدار مىباشد .
القصه در همين ايام خان جان خان سردار ولايات موضوعه هندوستان - كه به تأديب قطغانيه به جانب تركستان رفته بود - از انتظام اشتات مهام آنجا فراغ يافته ، مضراب بىولد سهراب بىقطغان و پسر حاجى بىمنگ والى با جمعى ديگر از رؤساى تركستان را با پنج هزار قشون به رسم يورغهمال در جلو انداخته و غاشيهء بندگى سركار عالممدار زيب دوش آنها ساخته ، با جميع سرداران و سران - كه مصدر خدمات نمايان و فدويت شايان شده بودند - در حضور معلى رسيده به دولت بساطبوس اشرف ، مفتخر و ممتاز و سرمايهياب افتخار و اعزاز شدند . جملگى سران و سرداران به صلات و جوايز از امثال و اقران متمايز و سركردگان ازبكيه و ديگر طوايفى كه از تركستان به اردوى فيضنشان رسيده بودند ، به عطاى اسب و يراق و خلاع زرين و يراق به درجهء سرافرازى فايز گشتند .