چهارمحال و عبد الصمد خان - كه به گوشمال باغى طاغى كشمير و تخليص لاهور دلپذير از تسلط بيدادگران باطلپذير مأمور شده بودند - عرايض نيازآئين آن نوئيان ظفرقرين ، به وساطت مقربان محفل خلد تزيين گذارنيد و از فحاوى مطاوى آن استيصال سكهه جيون مدبر مغرور و فتح لاهور به وضوح انجاميد . شرح اين فتح سترگ و نصرت بزرگ كه به سطوت اقبال ابداتصال و صولت عساكر فتحسگال مقدمهء فيروزى و اميد بهروزى گرديده ، بر اين منوال است : سابق مذكور و مسطور گشته كه سكهه جيون نمكبهحرام بدسرانجام ، به اغوا و اضلال غازى الدين خان بدمآل ، با گروه بسيار در رسيده ، بازجنگ خان حاكم چهارمحال را در سيالكوت محصور گردانيده و سيد جميل الدين خان از شاه جهانآباد به لاهور وارد و به حكومت آنجا سر غرور مىخاريد . در اين اوقات خجستهآيات كه اخبار انتهاض پادشاه مظفرفيّاض ، اعادى مخذول را دلگداز و زهره آبساز گرديده و مع ذلك عساكر نصرتمآثر به سركردگى عبد الصمد خان در حوالى و حواشى لاهور و برادر بازجنگ خان قريب چهارمحال رسيده و تواتر ورود و وصول افواج بحر امواج پادشاهى ، مخذولان خذلانشعار را بىطاقت گردانيده ، به رنگ صف گلنكان كه از صداى بالافشانى باز و عقاب از هم پاشد ، متجنّده سكهه جيون به مجرد اصغاى اخبار قيامتآثار متفرق گرديده ، به اطراف و جوانب ، چون اوراق خزانديده آوارگى گزيده و برادر بازجنگ خان كه به كمك خان مزبور متعين و مأمور گشته ، از منازل و مراحل گذشته برادر خود را پيوسته ، هردو برادر به موافقت يكديگر و معاضدت اقبال پادشاه دادگر ، به تعاقب گريختگان هزيمتنشان ، پاشنهكوب رسيده ، خون بسيارى از آن طايفهء بىحقيقت ، به صمصام خونآشام بر خاك ريخته ، براى زاغ و زغن از اجساد شقاوتمواد آن گشتگان بىسداد ، رنگ فراخ عيشى ريخته و عبد الصمد خان سردار و زلى خان ، قوريساولباشى سركار دولتمدار ، به اتفاق ديگر خوانين عالىمقدار ، در يك فرسخى لاهور رسيده ، نزديك درياى لاهور ، محاذى معبر دريا خيام سطوت التيام برپا كردند و قدم ثبات و قرار به قتل و اسر مخالفان بدسير افشردند .
جميل الدين خان برج و بارهء حصار شهر را مستحكم ساخته با جمعى غفير و سپاهى كثير ، بيرون حصار بر ساحل دريا مقابل اردوى خوانين نصرتكردار ، در باغ پنديمل فرود آمده به مقابلت لشكر قيامتحشر پرداخته ، زهى ارادهء باطل ، زهى خيال محال ! ندانست
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٩٨