حدّت گرما منقضى گرديد ، رايات عاليات - كه به سان الفهاى انا فتحنا استقامت آيات است - به نيت غزو و جهاد در حركت و كوكبهء جهانگشا - كه به آيت فتح مظهر است - به عزيمت ترويج دين قويم و ملت مستقيم در نهضت آمد . بيست و دوم ماه حج روز شنبه كه با شب جمعه در سعادت پهلو مىزند ، كما قيل « بارك اللّه سبتها و خميسها » منزل بتخاك كه شگون به خاك افگندن اصنام بود ، مقر خيام فلكاحتشام گرديد و غلغلهء
« رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبارَكاً »
از هر جانب به اقطار عالم پيچيد . بعد از پنج روز ، از آن منزل فيضشامل ، عنان يكران گيتىنورد به جانب مقصد معطوف و همت جهانگشا به تأديب سركشان نخوتمند هندوستان مصروف فرمودند و شكارافگنان و صيدكنان و داد دهان ، طى مسافت مىنمودند و مراحل و منازل را رونق و نزاهت مىافزودند . تا اينكه هشتم ماه محرم مكرم ، چهارباغ ارمبنياد جلالآباد از فرّ كوكبهء عظمت و جلال رشكفزاى باغ ارم گشت و مدت ده روز در آن باغ دلگشا بار اقامت انداختند و به سير و تماشاى سبزه و رياحين و شكار درّاج و تيهو و طيور ديگر پرداختند .
در همين ايام كه طبع بهار آثار پادشاه كامران متوجه سير و گلگشت آن مكان بود ، مار سياهى كه قدش سى زرع بىكم و زياد و دم آتشينش آتشافروز كورهء حداد و دم درازش چون اختر دنبالهدار ، مولد بلا و فساد و بر درختى پيچيده بود ، بهنظر انور درآمد . خسرو شير شكار فورا كمان هلالنشان در كف قضاآثار گرفته ، به يك ضربت تير قدر تأثير ، كار آن موذى به انجام و اختتام رسانيدند . بنازم به قدراندازى پادشاه والانظر كه چنان بلاى سياهى را به اين آسانى از سر مرغان بستانى واپرداخت بىمبالغه و اغراق ، تير آسمانپروازش چون ناوك قضا بىخطاست .
دهد مرغ هوا را آب پيكان * مگر تيرش بود سقاى مرغان
كه از چنگش نجسته هيچ نخجير * نى تيرش بود از بيشهء شير
حضار مجلس بهشتآئين و باريابان صحبت فيضآگين ، از اين كار دستبسته ، غريق حيرت و تعجب گشته زبان به مدح و ثنا و لسان به مدحت و دعا گشادند
الهى تا كه نور مهر تابان * مه نو را كند گل در گريبان
بود پاينده اين ظلّ الهى * مطيعش عالم از مه تا به ماهى
بعد فراغ سير و اصطياد از چهارباغ جلالآباد ، نهضت همايون اتفاق افتاد و از هر سو مبشّر اقبال ، بشاير فتوحات بر كمال مىداد در عرض راه چاپار ، بازجنگ خان حاكم