تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
اولكاى معمور پيشاور را به سردارى خطهء كشمير سرافراز گردانيدند و حكم قضا جريان به امضاء پيوست كه مشار اليه با قشونهاى پيشاورى و مهمندى و يوسف‌زيى سكنهء جبال الكاى مسطور و با ديگر طوايفى كه در آن حوالى سكنى دارند ، براى تأديب و گوشمال سكهه جيون وخامت‌مآل ، متوجه حواشى لاهور شود و به اتفاق بازجنگ خان ، حاكم محالات اربعه و خواجه عبد اللّه خان ناظم لاهور و خواجه ميرزاى نايب ناظم مذكور بر سر لاهور شتافته ، آن را از چنگ كجروان مخالف‌كردار برآورده و به صوبه‌دار و مباشران و عمال شهر مزبور سپرده ، عازم خطهء كشمير گردد و خوانين و حكام و عمال ولايات عرض راه را با قشونهاى آنها برداشته ، شهر كشمير را به حيطهء تسخير درآرد و ارقام فيض‌ارتسام به سرافرازى خوانين و رؤسا و سركردگان و زمين‌داران و راجه‌ها در باب دادن قشون به خان مذكور ، شرف اصدار يافت . در اين ايام به تقدير رب قدير غالب امره ، محمد تقى خان شيرازى در دار الملك كابل جان به جان‌آفرين سپرد و بنابر ارتكاب صوالح اعمال و اختيار محاسن افعال ، دولت نيكنامى با خود برد . حضرت اعلى از اصغاى اين واقعه متأسف گشته به جايزهء راستى و عبوديت مرحوم مزبور ، بازماندگان او را تسليت تلقين صبر و قرار و تعليم مصابرت و اصطبار فرموده ، مطلق العنان و مختار ساختند كه هركس راغب به توقف ركاب باشد بماند و هركس ارادهء وطن يا قصد جاى ديگر داشته باشد عازم گردد . و چون مرحوم مزبور ماليات ولايات ديره‌جات و ملتان را از سركار ديوان اجاره گرفته مبالغ خطير باقىدار بود ، بنابر آن عمّال دفترخانهء همايون سررشته‌داران و محرّران او را به پاى حساب طلبيده به تفريغ و تنقيح محاسبه و مطالبهء بقايا پرداختند . پادشاه مروت‌منش فتوت‌كيش نظر به حق خدمت و جان‌سپارى محمد تقى خان راضى به مواخذه و مطالبهء بقاياى او نشده ، از زبان فيض‌ترجمان ارشاد فرمودند كه تقى خان در اين دولت ابدمدت حق خدمت دارد . مروت و فتوت پادشاهانه اقتضاى آن نمىكند كه بعد وفاتش از بازماندگان او از سركار اعلى بازخواست به ميان آيد . آنچه از بقاياى ماليات كثيرا و قليلا متوجه او بود ، بالكليه بخشيديم . هيچ كسى از ارباب دفاتر به حال بازماندگانش مزاحم نشود و از روى مكرمت و عنايت ، جمعى از جماعت اچكزى به همراهى منشيان مرحوم مأمور شد چنان كه همراهان متعين اقوام مغفور مزبور را از اناث و ذكور با احمال و اثقال موفور سالم و غانم به كشتى درآوردند و لنگر از كشتى برگرفتند و دعاگويان به مقصد