رسيدن خبر فتح خان جان خان سردار از ولايت تركستان و مطيع و منقاد شدن طايفه قطغان به ضرب شمشير غازيان
در اين ايام عشرتفرجام كه كوس و كوركهء مسرت شادمانى و شاديانهء بهجت و كامرانى ، بر بام قصر جهانستانى بلندآوا بود و اخبار فتوحات متواتره از هر طرف به گوش تهنيتنيوش بندگان اعلى حضرت قدرقدرت مىرسيد ، خبر فتح تركستان و غلبه يافتن خان جان خان سردار بر طايفه قطغان و مسخّر شدن حصار قندز نيز گوشزد ايستادگان محفل سعادتتوأمان گرديد . تفصيل اين اجمال آنكه خان جان خان سردار ، بعد از ترخيص از دربار عظمتمدار ، با غازيان مؤيد فيروزىشعار ، به طريق ايلغار وارد آن ديار گشته و جلوريز از مضايق درهها و پل سرخاب گذشته و در بيست و پنجم ماه شوال هنگام طلوع فجر - كه هنوز مخالفان كينهتوز مست خواب غفلت و بىخبرى بودند - خود را به آنها رسانيد و دست شجاعت از آستين شهامت برآورده و به يورش حصار قندز ، كمر همت بسته عرصه زندگى را بر آن سرگشتگان تيه ضلالت و آوارگى تنگ گردانيد و چون پيش از ورود بهادران نصرتنشان و قبل از رسيدن وقت مكافات طايفه قطغان ، سهراببى ، سركردهء آن گروه خذلانپژوه ، به اجل طبيعى رخت هستى از عالم هستى كشيده بود و مضراب بىنام ، پسرش كه جانشين او گشته و تار قانون ادب گسسته و ابريشم كجآهنگى بر طنبور ناسازى بسته و چون بخت خود از مقام ناراستى سربرآورده و راه بغى و طغيان مىپيمود و ساز مخالف مىنواخت ، بعد از رسيدن افواج قاهره وقت را تنگ و خود را در كام نهنگ ديده و فرصت اجتماع جمعيت كثير نيافته ، ناچار به چهار پنج هزار سوار جرّار از نامداران آزمودهكار اوزبكيه - كه همراه او بودند - در يك فرسخى قندوز طرح مقابله و مجادله انداخت و دليرانه و متهورانه به عرصهء قتال و ميدان جدال تاخته ، به كار رزم و پيكار پرداخت و چون آتش كارزار و شعلهء گير و دار از طرفين اشتعال و نيران رزم و پرخاش در شعلهزنى و برقافكنى كمال يافت و به شگرفكارى اقبال اين برگزيده ذو الجلال ، آن رهگراى باديه وزر و و بال ، قرين خذلان و نكال گشته ، رشته جمعيتشان از هم گسيخت . ناچار شكسته و خسته از بىحميتى به عار فرار دلبسته بهسمت قلعهء امام - كه هفت فرسخى قندوز واقع است - رفته ، مضراب كجآهنگ