تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
اسحق‌زيى و عبد الرحمان خان باركزيى و اتحاد آنان با تعدادى از سران درّانى و محبت خان و مانو خان به درستى توضيح داده نمىشود ، بلكه شكست خان جان خان سردار و غارت دهلى و بر باد رفتن مال و جان و نواميس مردم - كه اتفاقا توصيف جامعى هم از آن به دست داده شده است - به درستى توضيح داده نمىشود . گروه اول به جاه‌طلبى و هم‌چشمى و نمك‌ناشناسى متهم مىشوند و غارت دهلى به عدم كفايت سرداران و به‌هم ريختگى اوضاع و شكست خان جان خان « عين الكمال » قلمداد مىشود . ( 518 ) فرار شاهزاده تيمور از لاهور كه چندى بيش از آن به پادشاهى بخش‌هايى كه پدرش احمد شاه گشوده بود و بخش‌هاى ديگرى كه پادشاه هند با قرارداد صلح به احمد شاه واگذار شده بود ، منصوب شده بود ، همه و همه به ضعف سرداران و توطئه مخالفان نسبت داده مىشود و هيچ‌گونه اشارتى به سوءتدبيرها براى ضبط آن خطّهء بزرگ و حفظ آن وجود ندارد . همچنين است داستان فرار سرداران و رؤساى قبايل با افراد خود از اردوى احمدشاهى كه تنها علت آن در اين كتاب طول مدت توقف احمد شاه در هند و تصميم او براى ماندن و كار مخالفان را يكسره كردن ، دانسته شده است . تحليل و توضيح نوع مناسبات احمد شاه با سران قبايل درّانى و غير آن و دادن امتيازات جاگيرها و تعهدات آنان در برابر احمد شاه و سركشىها و اعتراضات آنان و با وجود مخالفت‌هاى آشكار و پنهان و وقوف احمد شاه به آنها و باز مورد عفو و اغماض قرار گرفتن آنان ، نكته‌هايى است كه در اين كتاب يكسره مسكوت مانده است و تنها چيزى كه بر آن تأكيد مىشود ، بيان نسبت‌هاى خويشاوندى آنان با احمد شاه است كه البته اگر در اين تذكّرها دقت شود تا حدودى نوع اين مناسبات و الزام احمد شاه بر مراعات آن روشن مىشود . يكى از اشخاص مهمى كه در اين كتاب نقش‌آفرينىهاى بسيار دارد ، شاه ولى خان باميزيى وزير ، خويشاوند هم‌پشت احمد شاه است كه بسيارى از مهمات مملكت را با كاردانى و لياقت ، كفايت مىكند . حتى در بسيارى از جنگ‌ها در قد و قامت يك فرمانده نظامى توانا جلوه‌گر مىشود . آشنايى او با امور كشوردارى و تدابير او ، بىترديد يكى از عوامل ثبات و استحكام دولت احمدشاهى است و به مصلحت مملكت ، ولى در غالب موارد اين كاردانى و لياقت‌ها ناديده مىماند و نويسندهء تاريخ ، آنها را واژگونه جلوه مىدهد . به‌هرحال عملى كه به موجب آن شاه ولى خان وزير از وزارت معزول شود ، از او سر نزده است ؛ ولى معزول مىشود و پس از مدتى كه كارها از رونق پيشين مىافتد ، همين معزول مغضوب دوباره لباس وزارت بر تن مىكند . اما