تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
عطيهء وافى و عنايت كافى ، ناصيهء نياز به مسئلت استدامت سايهء هماپايه ، به جناب منعم بر حق سودند .
سرودند ، اين نغمهء دلنواز * كه اين دولت و شوكت بر كمال به فضل تو اى ايزد كارساز * مبيناد تا حشر عين الكمال

شرح ترخيص ايرج خان ، ايلچى پادشاه هندوستان به اتفاق قلندر خان سفير اين آستان سپهربنيان و نقل نامهء خاقان ممالك‌ستان كه سعادت خان منشىباشى به پادشاه هندوستان نوشته و ذكر سوانح ديگر كه در آن اوقات به ظهور پيوسته

ايرج خان سفير عالم‌گير ، پادشاه هند ، كه به قلاوزى بخت ارجمند ، در غزنين شرف‌ياب استلام عتبهء فلك‌آئين شده بود و تا كابل در ركاب همايون ، اكتساب سعادت مىنمود و از خاك پاى كامل الضياى پادشاه گيتىآرا ، سرمه در چشم اميد مىكشيد و از شرف‌اندوزى حضور فيض گنجور سرمايه‌دار مفاخرت ابدى مىگرديد ، در اين ولا به عطاى خلاع فاخره و انعامات متكاثره و عطيات متواتره ، سرافرازى اندوخته و چراغ مباهات و بلندپايگى افروخته ، در پايان شهر ذيقعده رخصت انصراف و اجازت انعطاف يافت و به حصول مرادات و مقاصد دينى و دنيوى ، از خزينهء فيوضات پادشاه صورى و معنوى به گلگشت ياسمن‌زار سفيدبختى شتافت و از كمال عنايت و شفقت براى بلندنامى و دل‌جمعى پادشاه هندوستان كه بنابر وهن و قصور اساس سطوت و صلابت ، از عهدهء نوكران نمك‌خوار نمكدان‌شكن و نمك‌به‌حرامان حق نعمت تلف‌كن برنمىآيد ، قلندر خان درّانى فوفلزيى به طريق سفارت اين دولت ابدمدت ، به اسبان تازىنژاد صبارفتار و افراس كوه‌اساس رهوار و ديگر شرايف تحايف و نفايس و لطايف بلاد و امصار - كه چشم بينندگان را حيران مىنمود - مأمور گرديد و نامهء فيض ختامه كه حسب الحكم تقدس مواد ، به قلم بديع‌رقم عالىجاه مقرب الخاقان سعادت خان منشىباشى سركار جهاندار ، زيب تحرير و زينت تسطير يافته و لمعان مهر منير مهر خورشيدنظير - كه كران تا كران روى زمين در زير نگين اوست ، بر صفحهء آن تافته ، به مشار اليه محوّل و مومى اليه به اتفاق ايلچى هندوستان ، حسب الحكم قضاتوان ، به جاده‌پيمايى مستعجل گرديد . براى مزيد خبرت و انتباه عامه خلق اللّه ، سوادنامهء