مىباشد و چرا چنين نباشد كه طبقهء اجلهء ملوك فيضسلوك ، اطباى روحانى و حكماى نفسانىاند و بيماران امراض مهلكه را نوشداروى عدالت و حمايت اين بزرگكردههاى خداى ذو العنايت ، مقوّى حيات و زندگانى است .
دانى كه ز قدرت الهى * ظلى است بزرگ پادشاهى
اين پايه ستون آسمان است * وين سايه به نور توأمان است
به حكم ضرورت رعيتپرورى و وجوب عدالتگسترى ، پادشاه نوشيروان عدالت بهرامصولت ، سپاه مريخپناه كه ضرغام ميدان وغا و نهنگ بحر هيجاست .
ز سروران سرير جهان كه را بوده است * چنين سپاه ولايتستان خصمافكن ؟
چو برق جمله كمندافكن و خدنگانداز * چو آفتاب همه نيزهدار و خنجرزن
ز يكدگر بكنندش بسان صورت موم * به فرض اگر تن بدخواه باشد از آهن
همه به زور نريمان و قوّت سهراب * همه به يال فريدون و هيكل قارن
به سركردگى سردار كثير الاقتدار خان جان خان - كه عمدهء فدويان عتبهء سپهررتبه و اعظم مريدان سدهء فلكمرتبه است و شاهباز بلندپرواز همتش عنقاشكار است و شاهين اوجگزين صولتش طاير ارواح معاندين را در قفس قيد آر - براى قلع و قمع مواد فساد و رفع و دفع خاربن تمرّد و عناد گروه قطغانيهء بىسداد ، مأمور فرمودند . قشون شجاعتمقرون نصرتمشحون - كه در امتثال مثال خديو بىهمال يك آب خوردن اهمال و به قدر نفس كشيدن امهال ندارند و معركهء رزمآزمايى اعادى را مرغوبتر از بزم شادى مىانگارند -
« كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ »
، يراق پيكار و ستيز و اسلحهء دستبرد و آويز مهيا ساختند و نطاق اطاعت و انقياد بر كمر جان و دل بسته به ايلغار پرداختند و قوشچى اقبال ازل اتصال را معلم علم تسخير طايران هواى ضلال نموده ، بر اوج و حضيض ارض و جبال و نشيب و فراز قلل و اتلال گذشتند . سردار مومى اليه ، حسب الحكم قضا نفاذ خسرو عادلمظهر عدل و داد ، بهجهت مصالح و حكم در اردوى معلى متوقف و به دوام حضور ساطع النور و شمول مراحم وافيهء پادشا مؤيد و منصور ، موظف گشته بعد از دو سه روز مرخص شد .