از ظرف رقم افزون است . خامه را كجا يارا كه برخى از نبايل نعوت اين پادشاه عدالتدستگاه بر صفحهء تبيين تواند نگاشت و سطرى از مكارم خصايل اين سلطان ملكىصفات ، بر طبق عرض تواند گذاشت ؟ لا محاله همان به كه شرحى از صادرات و فتوحات بر صفحهء بيان نگارد و انموذجى از واقعات خلافت ابدمدت به معرض تحرير درآرد .
بالجمله سفير ، مسطور مكتوب شاه هند را بر سر دست خود برداشته و مصحف مجيد را در كف پسر خود گذاشته ، مستدعى آن شد كه نامه را خود بهدست حقپيوست پادشاه حقآگاه رساند و به حصول اين سعادت خود را همدست ملايك گرداند . چون اين رتبه ، فوق حالت و درجت او بود ، برخوردار خان با بعضى از خوانين ديگر كه وسايط و وسايل ايصال ايلچيان و مرنجيان به سعادت حضور ايشانند ، آن پايهنشناس را از اين حركت فوق مرتبت ممنوع ساختند و پاس قانون آداب و حفظ سررشتهء ادب واجب شناختند . حكم محكم از موقف عزّ و علا شرف نفاذ يافت كه نامه به وزير اعظم و دستور معظم بسپارد ، و الّا پيش خود نگهدارد كه هنگام باريافتن در خلوت خانه تقدس آستانهء خود بگذارند و سر مباهات به نيل اين دولت به عرش برين رساند . ايلچى مزبور ، حسب الحكم فيض گنجور ، نامه را به وزير صاحبتدبير داده و قرآن حميد را از دست پسر خود برگرفته ، زبان عجز بيان بدين آئين گشاده كه كلام قديم ملك عليم را به استشفاع آوردهام تا ملتمسات و مامولات پادشاه و وزير هند ، مقبول و منظور همت جهانگشا گردد و اين عطيه در تمام ممالك از كران تا كران مشهور و عيان شود . مصرع
ما بر اين در نه پى عزّت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم
حضرت پادشاه خطابخش عذرنيوش ، عجز و الحاح او را به درجهء قبول مرتقى و مستدعيات پادشاه هند را به اجابت متلقى ساخته ، به خلوتگاه خاص - كه منزل تجليات الهى است - تشريف بردند . القصه بعد تفرّج آن مكان دلگشا و سير آن گلزمين لطافتافزا ، موكب همايونكوكب به جنبش درآمده ، الويهء جهانگشا دشت و صحرا را زيب و زينت بىانتها بخشيد ، تا اينكه موضع قلعهء قاضى - كه در سه فرسخى بلدهء كابل واقع است - مقرّ رايات عاليات و مستقر خيام فلك علامات گرديد .