تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

در بيان مأمور شدن خان جان خان سردار سپاه ظفرتوأمان به تنبيه گردن‌كشان ممالك تركستان

چون ايل قطغانيه در سال ماضى التهاب آتش فساد و ايقاد نايرهء عناد نموده ، غبار شورش برانگيخته آبروى اطاعت و انقياد بر خاك نافرمانى ريخته بودند و سهراب بىسركردهء آن طايفهء شرير به غرور اجتماع اعوان و انصار كثير ، در ترسّل ملازم به ركاب سلطانى و ايصال مال ديوانى با والى و عمال تركستان به اظهار بغى و طغيان پرداخته ، با وصف صدور ارقام مطاعه در خصوص امتناع حركات ناشايسته و ارتكاب اطوار نابايسته ، متيقّظ و متنبّه نگشته و به اتفاق جملگى قطغانيه گوش هوش به پنبهء غفلت و بىخردى آكنده ، به سلوك مسلك ناهنجارى و جاده‌پيمايى سبيل سرتابى و ناهموارى ، قدم جهل افشرده ، راه عاقبت‌انديشى و آخربينى نسپرده بود و از نامساعدى بخت سافل و ناسازى طالع آفل ، از قبول فرمان واجب الاذعان سرباز زده ، آب بىلجام مىخورد و به خودسرى و خودرايى به سر مىبرد و از غنوده‌بختى و بىبصرى ، نظر به مآل كار نمىگشاد و داد تبه‌رايى مىداد .
دشمن به دشمن آن نپسندد كه بيخرد * با نفس خود كند به مراد هواى خويش
در اين وقت تنبيه و تأديب آن بىخبران مست باده غرور و گوشمال آن بىادبان سخن‌ناشنو از خرددور ، منظور همت جهانگشاى عالم‌آرا گرديد و راى اصابت‌پيراى فرمانرواى اقليم‌گشا ، استيصال سركشان فسادآما واجب ديد . آرى ، خون صالح كه اصل حيات و زندگانى و غازه چهرهء زندگى جسمانى است و طبيعت بشرى كه حاكم دار الملك بدن و ضابط امور جزئيه و كليه شهرستان تن است ، نسبت به مواد ديگر در محافظت خون بيشتر اهتمام به جاى مىآرد و سررشتهء حفظ آن هيچ‌گاه از دست احتياط فرونمىگذارد ، و ليكن چون خون از حليهء صلاح عاطل و عارى مىشود و قريب آن مىرسد كه افساد آن به مواد ديگر سرايت كند ، ناچار طبع سليم براى پاس صحّت اعضاء و مواد ، به اخراج دم رضا و به نيش نيشتر امرفرما مىگردد و بر اين نسق قطع سررشتهء حيات مفسدان عنيد و شرارت‌پيشگان مريد ، از بهر امتناع مآثر شناعت فسدهء مرده ، به وضيع و شريف و قوى و ضعيف عباد اللّه - كه به منزلهء اعضا و جوارح شخص ملك‌اند - واجب همم و ناگريز نيّات بهيهء سلاطين مظلوم‌نواز ظالم‌گداز
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 283 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى