تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
بعد اجتماع عساكر ظفرنمون و فراهم آمدن افواج نصرت‌مشحون ، سان لشكر ديده و هر فردى را از افراد سپاه فيروزىدستگاه ، به قدر تفاوت درجات و تناسب طبقات ، مشمول اعطاف خاقانى و محفوف الطاف سلطانى گردانيده ، به مراعات مراسم به تيقّظ و دورانديشى و مراقبت ضوابط خبرت و خردكيشى مصدوقه
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
را كاربند گرديده و قول اكابر سلف را كه
در همه كار مشورت بايد * كار بىمشورت نكو نايد
رتبهء قبول و اقبال بخشيده ، انجمن مشاوره و محفل مطارحه آراسته ، از عقلاى دوربين و خردمندان صواب‌گزين ، در اختيار اين مهم اهم مشورت خواسته ، اعاظم خوانين و امراى عالىجاه و افاخم سركرده‌هاى والادستگاه را - كه اعظم و اقدم آن گروه والاشكوه فتح اللّه خان سدوزيى و ملّا ادريس خان قاضى عساكر ظفرتوأمان مىباشند - در مجلس انس و محفل قدس بار داده ، زبان گوهرفشان وحى ترجمان به اظهار ما فى الضمير گشاده كه همگى اركان سلطنت و اعيان خلافت به امعان نظر در اطراف و جوانب قصد و الا و عزيمت جهان‌پيرا درنگرند و تأمل وافى و تفكر كافى به كار برند و آنچه من كل الوجوه مختار خرد مصلحت‌بين و مقبول دانش صواب‌گزين باشد ، به پايهء سرير خلافت‌مصير معروض گردانند و عيار دولت‌خواهى و نيك‌انديشى و كارآگاهى خود را بر محك امتحان رسانند . عظماى بارگاه فلك‌احتشام و كبراى درگاه كيوان‌غلام ، متفق اللفظ و المعنى استحسان اين نيت عليا و عزيمت كبرى به معرض تبيان و موقف بيان آوردند و عرض كردند كه با جميع بنده‌هاى فدويت‌گزين و همگى فدويان بندگىآئين ، تبعيت امر كرامت‌اثر و متابعت حكم قضاقدر ، اعظم سعادات دين و دنيا و افضل عبادات خالق ارض و سما مىانگاريم و تا جان در تن داريم ، به جانفشانى و جانستانى اعدا آماده و تياريم « به هرچه حكم كنى بنده‌ايم و منقاديم » بعد قرار و استقرار اين عزم ميمنت‌آثار ، امراى والااقتدار به تهيهء مواد سفر هندوستان و تدارك اين عزيمت نصرت‌نشان پرداختند و دل و جان را وقف فرمان‌پذيرى ولىنعمت همه احسان و مكرمت ساختند . پادشاه باذل دريانوال ، وضيع و شريف و قوى و ضعيف لشكر را به عطاى اسقاط و مواجب و اكرام زر و سيم و ديگر مواهب ، غنى و مستغنى گردانيده الويهء ظفرطراز به جانب هندوستان و دادرسى مسلمانان مستعلى گردانيدند .