تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
مهرتمثال ساختند و به استفاضهء انوار سعادت ابدى و استفادهء بوارق فوايد و فيوض سرمدى پرداختند . عنادل بهار دولت و جهانستانى به گل‌فشانى و سرور و كامرانى چمن‌پيراى مقصد دو جهانى آغاز كردند . افواه و السنهء كافهء انام از خاص و عوام ، به نغمات رنگين و مقامات دلنشين غزل‌خوانى ، دعاى خلود عمر و دولت پادشاه جم‌حشمت فريدون‌منزلت سكندرشوكت ، ساز كردند :
اى پرتو سيماى تو انجم‌افروز * از بزم تو نوروز شده عيش‌اندوز از بهر طواف كعبهء محفل تو * با قافلهء تهنيت آمد نوروز
در افتتاح اين سال ميمنت‌اشتمال و ابتداى اين سنهء نصرت‌مآل ، به اخبار مخبران صادق الاخبار و اظهار راستىپيشگان درست‌گفتار ، كيفيت هندوستان بدين‌سان به درگاه عرش‌اشتباه پادشاه دين‌پناه ، محيى مراسم اسلام ، ماحى مآثر كفر و اصنام ، معروض گرديد كه غازى الدين خان نبيرهء نظام الملك - كه نسلا بعد نسل و طبق بعد طبق ، نمك‌پروردهء دودمان جغتاى است - به اغواى كافرنعمتى و خودكامى و اغراى بدطينتى و ناتمامى ، چشم از حقوق نعمت پوشيده و عين حق‌شناسى را به اغشيهء بىآرزمى مكفوف البصر گردانيده ، همگى امور سلطنت هند را نقيرا و قطميرا از پيش خود برداشته و علم نخوت و استكبار - كه مذموم‌ترين اطوار و شنيع‌ترين آثار است - برافراشته ، عالم‌گير ، پادشاه آن ولايت را وجودى نمىگذارد و او را در هيچ امرى از جزيى و كلى مدخلى نمىدهد و از نهايت قساوت و سيه‌باطنى به كفار تبه‌كار استعانت جسته و جناح اتباع سنت و جماعت شكسته ، ازين قرار گروه شقاوت‌پژوه كفرهء فجره ، در شاه جهان‌آباد و مضافات و توابع آن شهر ندرت‌بنياد ، تسلط تمام و استيلاى مالاكلام يافته ، از قيد امتناع برآمده ، خود سر به سلك ناهنجارى و زشت اطوارى شتافته ، اهل اسلام را به تحذير و تخويف و ترغيب و ترتيب و ارتكاب مناهى و منكرات و منهيات تحريص مىنمايند . ناچار اين جماعه از بيم عرض و ناموس ، سبيل تبعيت و اطاعت مىپيمايند . انتشار مآثر دين مبين و اعلان امارات شرع متين از قبيل اقامت به تكبير و صلات و ذبح بقر و ديگر علامات ، قاطبة مهجور و متروك گشته و شيوع غير مشروعات از حد و حصر درگذشته ، نفس امارهء عياره ، مخاذيل هيچ‌كاره را شغل قوم لوط به گردن بسته و اباحت سيئات و محرمات ، به رنگ تبعيهء مزدك مردك از سر نو به ظهور پيوسته ، در مساجد به جاى غلغلهء تحليل « يا صمد » ، ولولهء « يا صنم » برپاست و در مدارس عوض « يا فالق الاصباح » ترانهء
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 277 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى