« الصبوح » بلندآواست . اشجار ثمربار صوالح اعمال ، يك قلم ، قلم گرديده و بيد خلاف آثار بىبار طوالح افعال ، قد كشيده . بيت :
ز تعظيم مسجد نمانده اثر * نكرده كس آواز تكبير سر
به جاى اذان شور ناقوس شد * دل اهل اسلام ، مأيوس شد
مدارس ز رونق برافتاده است * صنمخانه رشك پرىزاده است
جمادات مصنوع بىدست و پا * كه بىدست غيرى نجنبد ز جا ،
شده سجدهگاه زن و مرد شهر * نمانده ز اوضاع محمود بهر
جماعهء مسلمين و فئهء اسلامين از ديد اين حالات حيرتسمات ، بر جان و مال و حال و مآل خود مىلرزند و بر حمايت و دادرسى ذات قدسىصفات ، مروج قوانين ملت اطهر و حامى حوزهء دين اظهر ، چشم اميد مىدوزند و به زبان حال و قال اين مصرع مىخوانند :
مصرع ، « قبله تويى رو به كه آريم ما ؟ » و به لسان جان و جنان اين بيت به عرض مىرسانند :
احوال ما اگرچه مكرر شنيدهايد * سوگند مىخوريم كه كمتر شنيدهايد
در همين اثنا عريضهء بازجنگ خان ، حاكم محالات اربعهء پنجاب از نظر كيميااثر پادشاه كيوانفر خورشيدمنظر گذشت و فحاوى مطاوى آن ، مويد و مقوى وجوه مذكوره و اخبار مسطوره گشت و اين معنى به وضوح رسيد و به تفصيل معلوم گرديد كه غازى الدين را به استظهار كفرهء ضلالتآئين ، دود نخوت به سر پيچيده پا از گليم پايهشناسى فراتر كشيده ، با قشون بسيارى بهسمت سرهند حركت كرده و چون مواد فاسده در بدن پرفتن او به هيجان آمده ، ارادههاى دور از كار را در سر بىمغز خود جا داده ، ابواب و بال و نكال بر روى خود گشاده ، به هر جانب موشكدوانىها بنياد نهاده ، جميل الدين خان نامى را به نظامت لاهور فرستاده ، و صديق بيگ خان را به حكومت چهارمحال و ديگر محالات آن ضلع تعيين و مرخص ساخته ، با سكهه جيون مردود و مطرود - كه در كشمير رايت طغيان و عصيان مىافرازد - به اظهار مراتب موافقت و موالفت پرداخته ، آن باطلپژوه را از كشمير طلبيده به وسيلهء رسل و رسايل او را با خود همزبان و همداستان گردانيده ، چنان كه آن كافر بدمنظر ديوپيكر به ولايت پنجاب رخت ادبار گشوده ، بازجنگ خان را در قلعچهء سيالكوت محصور نموده و غازى الدين بدآئين بناى كار بر مكر و احتيال گذاشته و نظر شرارتنگر به غبارانگيزى مفاسد گماشته ، جمعى را از رفقاى خود براى بردن زوجهء معين الملك مغفور و اسر مباشران اشغال خانهء مرحوم مذكور و ضبط اموال