نورانى عنصرش چسبان ، به تاريخ هژدهم شهر جمادى الثانى سنه 1169 يونسآسا از بطن ماهى برآمد و در نشيمن اعتدال موطن شرف مسكن حمل درآمد . سركشان دمسرد خزان كه در فتنهسازى و آشوبپردازى با غازى الدين همداستانى مىنمودند و در فضاى كشمير چمن كه رشك لطافتش پنجاب را سر به آب مىداد ، بار اقامت گشوده بودند .
سنبل از دستبرد تطاول اين قوىدستان زورينشانه چون كاكلبتان در پريشانى به سر مىبرد و يوسف جميل گل از صدمهء سيلى اين ستمكارتر از اخوان كنعان ، خون جگر مىخورد . تخم ريحان چون خال عارض سياهان دكن بر روى زمين نمودى نداشت و لاله از جفاكارى بيرحمان دلازار داغ بر دل مىگذاشت . حالا از اهتزاز رايات نصرتامارات بهار ظفرآثار ، بناى استقامت عساكر خزان كه چون آدينه بيگ سركش و مغرور بوده ، متزلزل مانند كفار متهرا كه از انتهاض اعلام نصرتفرجام پادشاه تاجبخش عالمگير و افسرآراى تيمور شوكتان دار النظير از هم پاشيده و پريشان گرديده ، از ورود جنود بهار ، شيرازهء ثبات و قرار لشكر او متخلل شده به رنگ ماهى در شبكه ، سراپا اضطراب و بهسان زلف پيچ در پيچ مرغولهمويان همهتن پيچ و تاب گرديده ، از هول لشكر عدوبند ربيع بديعنگار « أين المفر » گويان مهيّاى شبگير بلند فرار گشت و از عالم هستى در گذشت .
قشون بهاران چو آمد پديد * سپاه خزان را هزيمت رسيد
گل از روزن شاخ سر بركشيد * دل خلق عالم گل عيش چيد
روز نوروز كه طراوت پيراى هر گل زمين است و نضارتافزاى حدايق و بساتين ، مژدهرسان طرب و نشاط و نويدگزار عشرت و انبساط آمده ، به تأثير نظرات افاضت آيات داراى عادل باذل و تنوير اشعات افادتسمات پادشاه جمجاه عادل ، سمو مدارج فيضرسانى و علو معارج كامرانى حاصل و مآثر عطاياى جليله و مواهب نبيله به ذرّات كاينات و اصل نمود . صداى كوس نوروزى از بارگاه مظهر نصرت و فيروزى پادشاه خورشيدكلاه ، در كاخ سماخ ملاء اعلى پيچيد و نداى دلگشاى طبل بهروزى ، سامعهافروز زمين و زمان گرديد . امرا و اعيان دربار جهاندار ، از بهارستان بندگى و فدويت و چمنستان عقيدت و عبوديت ، گلچينى كورنش و تسليم بر عتبهء سدرهرتبه ناصيهساى تقبيل و تلثيم نموده ، گلهاى مدايح و ثناء و ازهار محامد و دعاء ، نكهترسان مشام فيضابتسام قبول حضرت شاه معدلتدستگاه بهار خاطر ابرنوال مشترىطلعت