تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
القصه بعد فراغ از شكار و سير و تفرّج آن مرغزار ، روى توجه به عمارت شاه مقصود آورده ، ساعتى توقف براى استراحت فرمودند . در اين اثنا تغلى از رمه‌اى كه به دامن صحرا در چرا بود ، پيدا شده رو به منزل مقصود دوان و شتابان مىآيد . شكارافكنان بهرام‌خو ، هرچند تكاپو در پى او نمودند ، خود را به گير احدى نداده به موضع رفيعى كه خسرو مهرلقا براى آسايش در آنجا متكا داشتند ، رسانيد و در ظلال مرحمت‌اشتمال سايهء خدا جا گرفته ، منطوق لازم الوثوق
« مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً »
را مصداق خود گردانيد . هر چند از جرأتى كه زياده بر حد خويش ورزيده هراسان و از زحمت و محنتى كه در اثناى تردّد كشيده لرزان بود ، ليكن لحظه‌اى ديده از تماشاى جمال مبارك نمىپوشيد و زانوى ادب ته كرده و دم‌به‌دم به نگاه زير چشم مىديد و چون قوهء ناطقه نداشت ، سر فروافكنده اشارتهاى غريبانه مىنمود كه بينندگان را مشاهدهء آن حيرت مىافزود . در همان اثنا شبان كه به دنبال او شتابان مىآمد ، از دور پيدا شد . به ملتزمان بساط دولت فرمودند كه به شبان بگويند چون اين جانور ضعيف به سايهء همايون ما پناه آورده ساعتى آسوده و آرميده است ، دل به ترك شيوهء مروت ، رضا نمىدهد . دست از اين بردارد و وجه قيمت دلخواه بگيرد . شبان طماع ، نظر به همت مشترى گنج‌بخش عطاپاش كرده ، بازار گران‌فروشى گرم ساخت و بهاء تغلى - كه دو دينار هم ارزش نداشت - پنجاه هزار مقرر كرده دامن آمال به نقد زياده از شمار خيال مالامال يافت . خديو مبارك‌لقا بعد عطاى وجه بها به شبان و تسليم نمودن او ، تغلى را به رغبت و رضا ، آن را به مزارعان و مستحفظان عمارت شاه مقصود حواله فرمودند كه به احتياط نگاه داشته از آب و علف او خبرگيران باشند .

[ وقايع سال دهم ]

آغاز سال سعادت‌اشتمال دهم جلوس خاقانى ، مطابق سال سچقان‌ئيل تركى ، موافق سنهء هزار و يكصد و شصت و نه هجرى و رسيدن اخبار فسادانگيزى غازى الدين خان از مملكت هندوستان

خسرو هفت اقليم آسمان و پادشاه ظلمت‌زداى جهات ستهء زمين و زمان ، يعنى نيّر اعظم ، عطيه‌بخش عالم ، كه منشور لا مع السطور سلطنتش به طغراى غرّاى
« جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً »
مزيّن است و مثال بىمثال خلافتش به آيهء كريمهء
« وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً »
معنون ، كلاه بكرس زردوز بر فرق فرقدان‌سايش زيبا و شايان و قباى زرباف فروغ ازلى بر پيكر