گرفته ، مال وجوهات يك ساله ، به تصدق فرق مبارك از همه تخفيف يافته ، جبر نقصان به عطاى ده چندان شد . اميد اينكه بناى سراسر بركت ، از ميامين نيت به خير بانى سليمانمكنت - كه موسس اساس دين و دولت و ممهّد قوانين پاسبانى ملك و رعيت است - تا انقراض زمان و انصرام دوران قايم و پايدار و ضرب المثل نظارگيان عجايب و بدايع اقطار و امصار باشد و ثواب اين حسنهء عظمى عاجلا عايد به روزگار خجستهآثار آن فرازندهء لواى عظمت و اعتلا گردد ! بحرمة النبى و آله الامجاد و اصحابه الاحفاد . بيت .
الهى تا جهان را آب و رنگ است * فلك را سير و گيتى را درنگ است
سنين عمرش افزاينده بادا * زمان دولتش پاينده بادا
ذكر شكار فرمودن خاقان مالكرقاب و كيفيت پناه آوردن تغلى به آن جناب
از جمله اعمال غريبه و اصطناعات عجيبه كه در اين آوان از خاقان زمان و مالك رقاب انس و جان به ظهور آمده ، ضيابخش عيون اولى الابصار و روشنىافزاى قلوب عارفان اسرار گرديده ، آن است كه حضرت ظلّ سبحانى در نهايت فرح و شادمانى به تاريخ پانزدهم جمادى الاول - كه از صبح عيد نوروز افضل بود - بر اشهب سبكسير جهانگرد و بادپاى فلكشكوه عالمنورد مانند آفتاب از چرخ چهارمين ، كوههء زين زر را مشرق سعادتانوار ساخته بهسمت مزار شاه مقصود به عزم شكار متوجه شدند . در آن وقت اين چند بيت بلاغتاسلوب در تعريف راكب و مركوب ، از ملهم غيب اصغا شد به قلم مىآيد :
حبّذا رخش قمر طلعت شعرى فطرت * آنكه چون وهم منجم بدمد فوق سما
سختسر ، نرمدم ، آكندهسرين ، پهنكفل * چربمو ، سختپى ، افراختهسر ، ريختهپا
آن عربزادهء مجنونروش دشتنورد * آنكه از شرم زهش زلف ببرد ليلا
با صهيل تو گران است صفير بلبل * با لقاى تو كران است جمال عذرا
بر وى آراسته زين همچو نگين بر خاتم * شاه چون نقش بر آن صدر نگين ساخته جا
چون با كوكبهء عظمت و جاه بر ساحت نخجيرگاه سايهگستر گرديد ، وحوش و طيور آن وادى از فرط بهجت و شادى در پوست نمىگنجيدند و سرها به طريق نياز پيش آورده به ذوق قربان شدن دويدند . گويا اين بيت دلافروز براى اين از زبان سخنگو برآمده :
همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر كف * به اميد آنكه روزى به شكار خواهى آمد