صاحبقرانى ، عالىجاه رفيعجايگاه جالينوس الزمانى مسيح الانفاس ارسطوقياس ، كاشف رموز حكم ، الصاحب السيف و القلم ، واقف آثار ادوار شمسى و قمرى ، عارف اسرار قرانات علوى و سفلى ، مقرّب الخاقان ، سعادت خان منشىباشى به اتفاق منجمان دقيقهشناس ، ساعتى سعد جهت بناى قلعهء فلكاساس استخراج و اقتباس نموده ، به عرض اشرف اقدس رسانيده بود . در همان وقت معين سعادتقرين ، امرا و خوانين و علما و صلحاى نكوآئين ، خود را به حضور كرامتظهور رسانده و فاتحه براى دوام دولت ابدمدت و مباركى و استحكام اين بنياد فلكرفعت خوانده ، دست و زبان به دعا گشودند و بنّايان پاكدين و كارگران تقوىگزين به فرّخى و فرخندگى شروع به كار نمودند و متعهدان خدمت نعمتخانه و خزانهء گردونمدار ، به موجب فرمودهء پادشاه سليماناقتدار ، در آن وقت مباركآثار ، شيرينى وافر از حد وزن بيرون و نقود متكاثر از شمار افزون ، به رسم شگون پيشآورده در آن مكان ميمنتآشيان حاضر ساختند و در حين گذاشتن خشت نخستين از آن بناى عرشقرين ، عالىجاه رفيعجايگاه ، ركن الدولة العلية العاليه موتمن السلطنة البهيته القاآنيه مقرب الخاقان ، برخوردار خان ، قدوم سعادت لزوم آورده ، حاضران آن مكان فيضبنيان را از اعلى تا ادنى همه را در يك طرف به جاى مرتفع نشانده و يكان يكان را پيش خود خوانده ، از وجه احسان و انعام پادشاه حاتم غلام ، مبلغى نقد فراوان و تنقلات نعمت الوان داده ، دامن امانى و آمال هر يكى را مالامال عطيات بىپايان ساخت .
الحاصل حضرت اعلى به مقتضاى شوقى كه در ترخيص اين بناى همايون به خاطر فيض مشحون جا كرده بود ، تا چند روز اوقات فرخندهساعات ، صرف آن شغل مباركآيات نموده ، پهناى فضاى درون حصار و طول و عرض و ارتفاع ديوار ، موافق حوصلهء كيهان فسحت و همت آسمان رفعت مقرر كرده و اطراف اربعهء آن را به ذراع تنقيح و تشخيص به پيمايش آورده ، بر امرا و اعيان و عظما و ريشسفيدان و خوانين و سران ايلات ، بيگلربيگيان ولايات و ديگر عمله و سكنهء شهر مذكور - كه واقف از كار و دستور بودند - تقسيم نموده ، سرگرم اهتمام و مأمور به اتمام تعمير آن مقام فرموده ، نام سابقش كه شهر مقصود مقرر شده بود ، موقوف داشته به اشرف البلاد احمد شاهى موسوم ساختند و نارين قلعه فلكدرجه مشتمل بر عمارت ملوكانه و منازل شاهانه و باغات فراخ دلگشا لايق نزول و آرامش مواكب ظفرلوا ، طرح انداخته ، مساجد و حمّامات
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٧٢