هواى سفر به طبع مقدس سازگارتر از حضر است ، ارادهء تعمير حصارى استوار و تأسيس اساسى پايهدار در سرزمين دار القرار مخطور خاطر خطير و مركوز ضمير مهرنظير مىبود . قندهار كه محل يورت و مسكن اهل جليل درّانى و پاىتخت فيروزبخت اعلى حضرت خاقانى است ، ليكن به حسب مضمون « الامور مرهونة باوقاتها » صورت اين مدعاى صوابانتما در امنيهء وقوع چهرهگشا نمىگشت . در اين ولا كه آن شهر سعادتبهر ، شرفاندوز قدوم مينتانتما گرديد ، شاهدان مقصود را وقت جلوهافروزى رسيد و چون قلعهء قديم قندهار « 1 » ليكن چون اختر بخت سكنهء آن موضع هنوز در هوطه و آسودگى و عروج طالعشان به طلوع آفتاب عالمافروز دولت اعلى خاقانى مشروط بود ، شاهد آن مدعا پردهء اختفا از رخ نمىگشود و به جاى امن و جمعيت ، خيول پريشانى و آفت در آن ناحيه جولان مىنمود ، چنانچه قلعهء قندهار با آنكه موسطه است به كوهى بلند و نارين آنكه مشهور است به قيطور بر قلهء جبلى فلكپيوند واقع شده ، از تغيير احوال روزگار و تقلّب اوضاع ليل و نهار ، به تصرّف نادر شاه رفت و عمارتش از نهب و غارت ، صورت ويرانى و انهدام به اقصى الغايت پذيرفت و او در جايى كه لشكرش سنگر زده لنگر اقامت انداخته بود ، قلعهء محقرى نامستقيم كه در وسعت و فراخى ربع قلعهء قديم نمىشد احداث نموده ، نادرآباد نام نهاد و باشندگان شهر را از مساكن مألوف برآورده در او سكنا داد و بعد از انقراض زمان او در عهد دولت خداداد نيز سال دهم از جلوس ميمنتمأنوس ، همان مكان مختصر ، موكب ظفركوكب را مقام و مستقر مىبود و در بعضى سنوات كه وفور امطار از سماوات اتفاق مىافتاد ، از كثرت آب و زور سيلاب ، خرابى بسيار به ابنيهء آن حصار سستآثار رو مىداد .
در اين سال فرخندهمنوال كه ورود مسعود خاقان ملايك جنود به اين حدود شد ، آن داعيهء مستتر از مشرق ضمير انور ، لمعهافروز اظهار و مقتضى مشوره با امراى عالىمقدار شد . هريك از حاضران صوابانديش موافق فهم و درايت خويش چيزى معروض مىداشت و صورتى از صور معقولهء خود بر صفحهء بيان مىنگاشت . رأى بعضى بر اين كه قلعهء قديم پيرايهء ترميم پذيرد و بناى كهن از يمن توجه اين رونق بخش هفت اقليم ، تازگى از سر گيرد و صوابديد برخى آنكه تعمير تازه بهتر از تجديد كهنه و تزئين نقش
هامش
( 1 ) . جمله در اصل افتادگى دارد .