تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
آخرت نخواهد اندوخت و از شومى اعمال زشت به آتش بىزينهار خواهد سوخت . الحاصل آن مدبر باطل‌آهنگ ، چون مورى كه با پيل‌دمان ستيزد ، كمر به مقابله و جنگ بسته و هر روز با جمعى از مردم جلادت‌شعار ، از قلعه برآمده به استظهار ديوار ، دست به محاربه مىگشود و بهادران لشكر نيز به مقابله او شتافته و پروايى از بارش سنگ و توپ و تفنگ نداشته ، تا دروازهء قلعه به تعاقب مىپرداختند و جمعيت مخذولان را درهم و پريشان مىساختند . چون خيره‌سرى و فتنه‌گرى آن مغرور بخت‌كور به نهايت انجاميد ، فرمان قهرمان جلال لمعه‌افروز صدور گرديد :
كه گردان پيل‌افكن نامدار * رسانند خود را به پاى حصار خرابش به بازوى قوت كنند * به بنيادش از قهر آتش زنند
دلاوران جلادت‌نشان ، حسب الحكم واجب الاذعان ، حصن متانت‌بنيان را چون نگين انگشترى در ميان گرفته و آتش‌خانهء قيامت‌نشانه را بر باره و بروج بسته ، قنباره‌هاى آتشين‌دم را به درون قلعه شرربار و قلعگيان را هدف گلوله‌هاى صاعقه‌آثار ساختند . چند روز صواعق بىامان بر سر محصوران شعله‌ريز و برق‌افشان بود و اسماعيل خان بىبهره ، بعد از خرابى بصره ، معلوم نمود كه تاب مقاومت با غازيان فيروزى رايت ندارد ؛ اگر زياده برين ، اصرار بر طريق تمرّد و استكبار نمايد ، آتش غضب سلطانى دود از نهادش برمىآرد و هرگاه آفتاب جلال از جانب قبله برآمده عرصه عرصات گرم نمايد ، ابواب قلعه به يك لمحه مفتوح و در توبه مسدود خواهد گرديد و در آن وقت انابت و استغفار هرگز سود نخواهد بخشيد . ناچار از راه عجز و مسكنت درآمده ، پسر خود را پيش عالىجاه مقرب الخاقان برخوردار خان - نظر به لطف و شفقتى كه در اوقات بودنش در اردوى كيهان‌پو به حال او داشت - فرستاده ، خان مشار اليه را شفيع و وسيلهء محو و صفح اعمال شنيع ساخت . عالىجاه آن پسر را به حضور پرنور برده التماس عفو تقصيرات نمود . مراحم شاهنشاهى به پاس جانب خان سعادت‌نشان - كه از فدويان خاص حضرت ظل اللهى است - ملتمس او را به عزّ قبول موصول ساخته ، لشكر را از ستيز و آويز منع فرمودند . بعد از اين اسماعيل خان هم از قلعه بيرون آمده ، بر عتبهء سپهررتبه - كه سجده‌گاه سرفرازان روى زمين و محل جبين‌سايى صاحبان تاج و نگين است - حاضر شده ، جبههء نياز بر تراب انكسار ماليد و شرف‌اندوز بساطبوس گرديد . حكومت خواف از عزل او به ميرزا اسحاق خفاچه و وكالت ماليات به حاجى عباس خوافى تقرّر يافت و