بصيرت نظر به احوال اسماعيل خان كند . اگر نشانى از سعادتمندى معاينه شود و رايحهاى از اخلاص به مشام ادراك رسد ، مستمال و اميدوار عنايات و افضال ساخته و خاطر وحشتمآثر او را از دغدغهاى كه بنابر صدور امور بىاختيارى داشته باشد ، پرداخته مطمئن سازد و اگر صورت اين معنى از ناصيهء احوالش هويدا نگردد و در مخالفت و نافرمانى مصر معلوم شود ، آتش غرور و طغيان او را به آب تيغ تنبيه فرونشاند .
خان مذكور حسب الامر عازم مقصد گرديده بعد رسيدن به قرب آن مكان ، آدم نزد اسماعيل خان فرستاد و تبليغ نصايح دوستانه و ترغيب بر ترك اطوار جاهلانه كرده ، بشارت عفو تقصير هم داد و آن بىخبر و محروم السعادت ، اين همه مواعظ سودمند را به گوش جا نداده مهياى پيكار و خبث طينتش ظاهر و آشكار شد . انزل خان بعد ثبوت مراتب عصيان و ظهور آثار تمرّد از آن ضلالتنشان ، حقيقت حال به عرض بساطبوسان بارگاه سپهرمثال رسانيد . رقم اشرف به سرافرازى سردار مشار اليه عزّ اصدار يافت كه اطراف قلعه را محصور و راهها مضبوط و مسدود ساخته ، ساعتى از احوال او غافل ننشيند ، مبادا آن رو به شعار از منفذى برآمده رهگراى وادى فرار شود . سردار عالىمقدار حسب المضمون رقم محترم ، قلعه را از چار طرف محاصره نموده در مقام تيقظ و خبردارى طرق و معابر را به احتياطى كه مور را هم مجال برآمدن نباشد ، بست .
اسماعيل خان نيز هر روز از قلعه بيرون آمده به استظهار ديوار سفاهت ، اظهار چيرگى و جلادت مىكرد و باقى احوال او إن شاء اللّه المستعان نگاشتهء كلك بيان خواهد شد .
در بيان عزيمت خاقان قدسىنژاد بهسمت ولايت استرآباد
چون تنبيه طايفهء قاجاريه از مدتى مكنون ضمير الهامپذير بود ، بعد انفراغ از قطع و فصل قضاياى نيشابور ، عزيمت ولايت سبزوار - كه مسكن و مأواى آن جماعه بود - از قوه به فعل آمد و از راه كوهميش ، ساحت اولكاى مذكور را مطرح فروغ ماهچهء خورشيدضيا ساخته ، در ظاهر قريهء خسروگرد ، يك فرسخى شهر استرآباد ، رايات جهانگشا افراخته ، شاهپسند خان و غيره خوانين همراهى او را با جمعى از بهادران ركاب مأمور فرمودند كه تا چمن بسطام الى جنگل استرآباد را پىسپر بادپايان صرصر آثار نموده هرجا كه آن جماعه را دريابند ، طعمهء شمشير سياست سازند . مشار اليهم بر وفق حكم قضاشيم تا