ولايت استرآباد رسيده و آن نواح را خالى از اشرار ديده معلوم نمودند كه مردم آنجا قرا و مزارع عرض راه را ويران ساخته و كاريزها را به سنگ و خاك انباشته ، به مضمون اين كه بيت
گريز بهنگام سر بر ز جاى * به از پهلوانى و سر زير پاى
جان به سلامت بردن غنيمت دانسته ، خود را به دشت و جنگل كشيده متوارى گرديدهاند . لهذا سردار ، مراجعت به اردوى نصرتآثار نموده ، كيفيت آن سرزمين به عرض خاقان سليماننگين رساند . چون آذوقه و آب در راه مطلقا ناياب و تا ورود رايات عاليات به عراق ، محصولات ولايات بعيدهء آنجا نيز برداشته مىشد و غازيان ظفرنشان هم قريب دو سال گذشته كه از اوطان برآمده ، ساز و سامانى كه همراه آورده در اوقات محاصرهء قلعهء مشهد ، به مصرف رسانده بىاستطاعت شده بودند و اگر موكب همايون عزيمت مملكت عراق مىفرمود ، از نايابى آذوقه و فقدان آب ، تنگى تمام به اردوى ظفرانتساب رو مىنمود ، به فحواى « الامور مرهونة باوقاتها » عزيمت سفر دوردست در آن سال ، موقوف و عنان سمند اقبال از راه ترشيز و خواف ، به صوب مقصد معطوف فرمودند .
در بيان مستاصل شدن اسماعيل خان زنگنه از صدمات سطوت بهادران موكب ظفرطنطنه و در آمدن او از در انابت و استيمان به وسيلهء شفاعت برخوردار خان
سابقا رقمپذير خامهء حقايقتحرير گرديده كه اسماعيل خان خوافى ، به مقتضاى بىطالعى منحرف از جادهء اطاعت و بندگى شده ، مصدر اطوار عصيان و بىباكى گشته و انزل خان سردار به تنبيه آن نكوهيدهكردار ، از حضور ساطع النور مأمور گرديده ، به محاصرهء قلعه رود پرداخته ، راه فرار بر محصور مطرود و مسدود ساخت . در اين ولا كه آن اولكا مشرّف به قدوم نصرتلزوم خاقان كشورستان گرديد ، اسماعيل خان ناصيهء بخت خود را به تقبيل آستان سپهربنيان روشن نگردانيد و به اعتماد جماعهء مجاعه - كه در قلعهدارى با او رفيق شده بودند - خيال محال را در سر جاى داده ، مستعد مدافعه و جدال گشت ، غافل از آنكه صعوهء ناتوان را با شهباز بلندپرواز چه مجال مقاومت و خس عجز سامان را با سيل كوهربا ، كو ياراى استقامت ؟ از ارتكاب اين حركت بىبركت جز نكال دنيا و