تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
به سه سال تقصير عظيم نسبت به ملازمان آستان جاه و جلال به صدور پيوسته و در محارباتى كه حسب التقدير در آن آوان به وقوع آمده ، جمعى از بهادران اردوى معلى به درجهء شهادت رسيده‌اند . ايل افغان و عموم لشكريان از اين جهت بر من در مقام ستيز و مهياى انتقام و خونريزاند . در صورت احرام كعبهء حضور ، توقع نجات از دست آن جماعت پرزور ندارم . اعلى حضرت قدرقدرت اگر بر جريدهء اعمال اين سراپا معصيت ، رقم عفو كشيده مأمون و مطمئن فرمايند كه اذيتى از آن مردم نخواهد رسيد و تقصيرات گذشته مقرون به عفو و بخشايش خواهد گرديد ، حلقهء غلامى در گوش كشيده به دربار جهان‌مدار حاضر و از جرايم و مآثم ماضى تايب و مستغفر و به التزام لوازم دولت‌خواهى ، مقر و مستقر توانم شد كه گاهى سرتابى نكنم و در طريق بندگى و انقياد نعل بازگون نزنم . مشار اليهما بر آستان سپهر اعتلا رسيده جبهه‌ساى زمين ضراعت و استعذار شدند و معروضات عباس قلى خان را به موقف عرض مقدس رساندند . از جناب داراى زمان در جواب ارشاد شد كه خير و نجات او منحصر و ميسّر بدين صورت است كه شمشير به گردن حمايل ساخته و سر ندامت به گريبان خجالت انداخته ، مثل گناهكاران و شرمساران به پيشگاه نظر آفتاب‌اثر حاضر شود و به اين وسيلت او در امان و تقصيراتش معاف در بارگاه فضل و احسان خواهد شد . فرستاده‌هاى مذكور امان‌نامهء بشارت شامل و رخصت مراجعت حاصل نموده ، عباس قلى خان را بر كيفيت ارشادات مبشر از نجات اطلاع دادند . خان مذكور - كه در ورطهء خوف و رجا افتاده نفس‌شمارى مىكرد - به وصول اين مژدهء جانفزا حيات از سر نو يافته و رقم اشرف همايون را حرز جان و ذريعهء امان ساخته ، محمد على خان و باقر خان را به نيابت در شهر گذاشته ، دريافت شرف آستان‌بوسى نمود . چون خبث باطن و تيرگى دل شرارت‌موطن او معلوم جناب كرامت‌مآب بود ، باز فرستادن او به شهر صلاح دولت و قرين مصلحت ندانسته رخصت انصراف نبخشيدند ، اما حكومت نيشابور به دستور سابق مسلم بر او داشته مشمول مراحم و الطاف گردانيدند و مشار اليه در درگاه معلّى معزّز و محترم مىبود و زيست به آسايش و آرام مىنمود . بعد احراز اين دولت ، سه هزار تومان نقد به رسم پيشكش به‌نظر كيميااثر درآورد و موازى پنجاه نفر توپكش را بر شهر نيشابور توجيه نموده محصلان جهت ايصال آن تعيين كرد .