تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
آورده مشرف به شرف پاىبوس گرديد و به حكومت الكاى نيشابور و سردارى كوهميش و سبزوار و جوين و اسفراين نوازش يافته ، به مراتب ترقى و عروج دولت رسيد و اسراى نيشابور - كه به‌دست رؤساى عساكر منصور مقيد و مأسور بودند - همه را در مسجد جامع احضار فرموده ، به احمد خان - كه حاكم آن اولكا شده بود - حواله نمودند كه در آن جاه برده به ورثه و اهل و قوم و قبيلهء آنها برساند و چون اهل نيشابور به استحكام قلعه مغرور بوده دست به انواع بىاعتدالى نسبت به غازيان و متمرّدين اردوى منصور گشوده بودند و احتمال مىرفت كه كوكب خديوآفاق متوجه مملكت عراق شود ، جماعت مذكور مسافت دور در ميان ديده ، مصدر حركات ناهنجار و مرتكب مفاسد بسيار شوند ، رأى صواب‌نماى اقتضاى آن فرمود كه مادهء شر و شور آن جماعت مغرور منقلع ساخته و بنياد فساد از آن اولكا برانداخته ، ملك خراسان را بىخار و نشيب و فراز آن ديار را هموار سازند . به اين نيت كرامت‌بهر ، اطراف و جوانب قلعه و شهر ، به مراد سركردگان تقسيم يافت و آفتاب فرمان قهرمان جلال به تخريب آن تافت . بهادران پيلتن و هزبران كوه‌افكن ، به زور بازو و اقبال خسرو جهانگشا ، در كم‌فرصتى اساس آن قلعهء محكم‌بنا را از پا درانداختند و عمارات رفيعه و امكنهء منيعهء شهر را آتش كشيده ، جدران و بروج قلعه و شهر را با خاك برابر ساختند و علاوه تخريب عمارت ، رودخانه‌هاى بزرگ كه از چهار طرف شهر در جريان و از طراوتش آن آبادى مثل باغ و بستان بود ، از سر بسته ، خشك و بىآب و آن خطهء نزهت‌آگين را بىرونق‌تر از زمينهاى خراب گردانيدند .

ذكر انحراف اسماعيل خان حاكم خواف از جادهء انقياد اين شهريار حميده‌اوصاف

مجملى از احوال اسماعيل خان - كه عبرت‌بخش عالميان است - آن‌كه مشار اليه در عهد سلطنت شاهرخ شاه و به حال بودن بينايى آن والاجاه ، به خراسان آمده چندگاه در ارض مقدس به سر برد و بعد از آن‌كه پادشاه مذكور مكحول و معزول شد ، خان مذبور به خواف رفته در قلعه‌رود سكونت اختيار نمود و در جلوس ثانى شاهرخ شاه ، دست به اعلاى اعلام فتنه و فساد گشود و جعفر خان كلانتر خواف را به معاونت بعضى از كدخدايان آنجا - كه با او متفق شده بودند - به حيله و تزوير مقتول ساخته ، متصرف به اموال او گشت و در حينى كه ارض اقدس مقرّ موكب شاهرخى بود ، اين حركت از جلايل