عزّ امتياز ارزانى داشته ، تاج زرين سراپا تزئين و جيقهء مرصع ندرتآئين كه مشترى طرهء مرواريد ثمين از پروين و كهكشان سلك درهاى بىقرين كه بر كف دست آورده و جوهرى ماه ، نه خوان زمردين پر از جواهر آبدار بهر نثار مهيا كرده بود ، بهدست مبارك بر سر سعادتپرور آن زيبندهء سرير و افسر گذاشته پايه عزّ و مباهات او را از فلك الافلاك درگذرانده به اوج رفعت و اعتلا رساندند .
خديو جمآئين خاقاننشان * كه چون آفتاب است گيتىستان
نشانيد بر تخت شاهيش باز * نمودش ميان شهان سرفراز
به تاج سعادت سرافراختش * دگر باره شاه زمان ساختش
به انواع دلجويى و احترام * به او كرد رسم مروت تمام
بگفتش كه اين ملك آباى تست * به بيگانگان چون دهم ؟ جاى تست
طمع نيست ما را به ملك شهان * به جز تاجبخشى و سير جهان
نداريم جز نيكنامى هوس * ز دنيا غرض نام نيكست و بس
به شاهان عالم ز روى وقار * نداريم جز مهرورزى شعار
چو قدرش بيفزود شاه جهان * بشد شاهرخ شاه خرم به جان
به يك جا قران كرده خورشيد و ماه * نشستند بر تخت يك جا دو شاه
كند ماه چون كسب از نور مهر * علم برفروزد به سقف سپهر
كه ديده به يكجا ، دو صاحب كلاه ؟ * كه ديده به هم تاب ، خورشيد و ماه ؟
زهى لطف و احسان كشورستان * كه با شاهرخ شاه كرده عيان
چنين خوش ممالك به آن مال و ملك * گرفتش به شمشير و دادش به كلك
و اسب خاصه تازىنژاد ، با زين مرصع و خلاع فاخره از اقمشهء زرباف و ملمّع ، ضميمهء آن عنايات و الا و مواهب كبرى فرموده ، عناندار و مدار كل ممالك ايران به قبضهء اختيار آن مخصوص انظار لطف و احسان ، و حكومت ارض اقدس به محمد كاظم خان ، پسر عمهء آن والادودمان و منصب وزارت سركار شاه والاجاه به جعفر خان كرد مفوّض فرموده ، نور محمد خان درّانى خوگيانى را با دو سه هزار نفر غازيان نصرتقرين از قشون ركابى ، بهجهت خدمت شاه والاجاه ، تعيين و مقرر نمودند كه سرگرم تقديم لوازم بندگى باشند و به هرچه مأمور شدند به سرانجام آن به جان و دل بكوشند . بعد فراغ از اين امور مكرمتظهور ، در همان روز ميمنتافروز - كه مختار انجمشناسان دقيقهپيما و انتخاب