ليالى و ايام دولتافزا بود - پاى عزيمت در ركاب ظفرپيرا آورده ، متوجه پيشخانهء سعادتآستانه شدند و بعد ورود مسعود بدان منزل ميمنتآمود ، شاهرخ شاه كه تا اينجا به مشايعت آمده از سايهگزينان لواى ظفرپيراى اردوى همايون بود ، در خلوت طلبيده و گوش سعادتنيوش آن سراپا دانش و هوش را به لآلى شاهوار نصايح ارجمند و مواعظ سودمند - كه دستور العمل آبادى ملك و دولت و مدار عليه آئين رياست و قانون سلطنت باشد - گوهرآمود ساخته مرخص فرمودند . شاه كه از فرط نشاط در پيراهن نمىگنجيد ، شاديانهنوازان به ارض فيضنشان مراجعت نموده و اردوى معلى ، قرين سعادت بىمنتها ، بهسمت نيشابور نهضت فرمود .
ذكر ملتجى شدن عباسقلى خان حاكم نيشابور به درگاه پادشاه مويد منصور
چون به عرض اقدس رسيد كه از خبر عزيمتپيرا ، رعب و هراس كلى بر قلوب باشندگان تمامى آن اولكا مستولى گشته و لرزه بر اندام اعالى و ادانى افتاده ، ميرزا حسن داورزى و ديگر كدخدايان ، رخت هزيمت بسته قصد فرار به صوب استرآباد دارند ، شاهپسند خان سردار ممالك خراسان با جمعى از افواج نصرتنشان مأمور گرديد كه در آنجا رسيده ، غله وافر از براى سورسات عساكر فيروزىمآثر ذخيره سازد و از حال كدخدايان مذكور آگاه و خبردار باشد . هرگاه ارادهء فرار نمايند ، سر راه بر آنها گرفته [ مجال ] كوچيدن ندهد و به امير خان قرايى و غيره متعيّنان سابق حكم شد كه تابع سردار مشار اليه باشند . سردار عالىمقدار به موجب فرمان خديو گردوناقتدار ، سر به راه تقديم خدمت نهاده و در طى منازل گام تعجيل گشاده وارد سواد نيشابور گرديد و قراولان جدكار و مستحفظان خبرتشعار بر مسالك و معابر اطرف شهر نشانيد كه روز و شب چشم بر راه و گوش بر آواز باشند . همين كه اثرى از حركت كدخدايان معلوم كنند ، خبر به او برسانند تا بهادران بهرامصولت دررسيده راه فرار بر آن جماعت بدكردار بگيرند . و موكب ظفركوكب به همعنانى تائيدات يزدانى با فرّ فريدونى و شكوه سليمانى ، به تاريخ هفتم رمضان المبارك ، در يك فرسخى شهر رسيده رايتافراز فتح و نصرت گرديد .
عباس قلى خان زورق حيات خود را غرق چارموج فنا ديده ، محمد على خان ، برادر باقر خان پسر عم خويش را به بارگاه فلكاشتباه فرستاده معروض داشت كه پيش از اين