در خلال اين حال ، سانحهاى پرملال به غازيان همراهى سردار در اولكاى سبزوار رو داد . تبيين اين مقال بر اين منوال است كه از قشونهاى متعينهء سردار ، اكثرى بر سر محالات غيرتابعهء سبزوار رفته ، مشغول جمعآورى اخترمه و كسيب بودند كه پنج شش هزار نفر از جانب محمد حسن خاقان قاجار بهجهت كوچانيدن رعاياى آن ديار ، به مزينان آمده در صدد تدبير كار خويش بودند . قراولان سردار ، گرد آن قشون را غبار كوچيدن رعاياى بلوكات سبزوار دانسته ، خبر به سردار موافقگمان خود رسانيدند .
سردار هم از راه بىپروايى مقيّد به استحضار فوج نبوده و كار را سهل تصور نموده ، با مردم قليلى كه نزد او بودند ، سوار شده در پى آنها شتافت و در يك فرسخى بلوك مزينان دريافت . غازيان تهتمنتوان شمشيرهاى برقلمعان علم كرده جمعى را بىجان و باقى را منهزم و پريشان ساختند . دو دستهء ديگر از آن فريق شقاوتنشان در ميان گالهها متوارى و پنهان بوده انتهاز قابو داشتند ، بر تباهى احوال همراهان آگاهى يافته ، دو فوج شده از پى همديگر برآمدند . غازيان كه در زد و كشت جماعهء اول محنت بسيار كرده بودند ، تاب مقاومت اين دو گروه انبوه در خود نيافته ، عنانتاب شدند و برخى به درجهء شهادت پيوستند . سردار با بقية السيف ، الفرار [ گويان ] و جنگكنان به سواد سبزوار آمد و در آنجا طرح سنگر انداخته و تفنگچيان قوىدل و ثابتقدم بر دور لشكر نشانده ، به لوازم نگهبانى و نگهدارى و خوددارى پرداخته ، چگونگى احوال بر سبيل استعجال به بارگاه جاه و جلال عرض داشت نمود و هم در اين اثنا اهالى نيشابور به دريافت لشكر منصور نقارهء بغى و طغيان فروكوفته و ابواب قلعه مسدود ساخته لواى معصيت برافراشتند و اداى وجه توپكشان - كه محصلان براى ايصال آن متعين بودند - موقوف داشتند . معلوم شد كه حسن خان نوشتجات مشتمل بر تحريض و اغوا مخفى به آنها فرستاده ، بانى مبانى اين فتنه و فساد گشته . به مجرد رسيدن اين اخبار به سمع اشرف خديو فلكاقتدار ، عظمت خان عليزيى و جمعى ديگر از ملتزمان ركاب ظفرانتساب مأمور شدند كه نزد شاهپسند خان رفته ، در صيانت راه استرآباد لازمهء اتفاق و امداد به جا آرند و اگر كسى از آن طرف به اعانت رعاياى سبزوار به كمك نيشابورى آيد ، سر راه بر او گرفته نگذارند .
چون نصايح ارجمند از جناب كيهان خداوند به نيشابوريان ناسعادتمند رسيده و اثرى بر آن مترتب نگرديده ، مع هذا نقاره زده مصدر تمرّد و عصيان به صراحت و اعلان شدند و عباس قلى خان كه در پاىتخت مبارك بود اظهار بىتقصيرى خود نموده در رفع بدنامى
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٥٧