گواه اين دعوى است :
« در همان ساعت فرصت نداده فاتحهء فتح و فيروزى و دوام سلطنت و بهروزى به اسم سامى و القاب نامى آن حضرت در مجمع عام به گوش هوش كافهء انام رسانيده ، چون به مقتضاى صفاى باطن ، دست رد بر مسئول فدويان جاننثاران قديمى گذاشتن و گفتگوى درويشان و اهل اللّه را بيهوده انگاشتن ، از شيوهء مروت و انصاف و حقيقتشناسى آگاهى بعيد بود ، لابد
به ساعتى ، كه تفاخر كند بدان ايّام * به طالعى ، كه مباهى شود به آن انجم
مجلس پادشاهانه ترتيب ، داده مسند سلطنت و پادشاهى آراستند . » ( 60 )
« اعلام ظفرفرجام فرمانفرمايى را به عزم جهانگشايى افراخته و لواى سعادت و اقبال آسمانسا ساخته به اتفاق جنود و تأييد پروردگار ، از دار القرار قندهار
زمانى كه با فرّخى يار بود * نظرها به طالع سزاوار بود
گران شد ز پايش مرصّع ركاب * برآمد به چرخ بلند آفتاب
حركت فرموده و سه منزل پيموده ، روز چهارم . . . » ( 73 )
چنانكه در شواهد ياد شده ديده مىشود ، اشعار نقل شده در پى نثر در حكم قيد زمان جمله مىباشند .
اما شواهد واگذارى دنبالهء مطلب بر گردن شعر در اين كتاب - كه موارد آن فراوان است - در جاهايى است كه نويسنده در قالب مثنوى و در وزن متقارب ابياتى سروده است كه بخشى از جريان حوادث را دربردارد و به جاى آنكه آن مطالب را به نثر بيان كند ، با اين ابيات كار نگارش تاريخ را دنبال مىكند . تعداد اين ابيات از سه چهار بيت تا بيست و سى بيت افزايش دارد .
« به تعجيل تمام ، سراسيمه و ناكام ، با فوج و بنه از دريا گذشته ، كشتىها را يكسر بهسمت خود برده ، غرق آب ، و به گمان باطل ، وجود عاطل خويشتن را ايمن از خطر و اضطراب نمود و به قصور فهم ، پنداشت كه بندگان اعلى را با آن افواج نامحصور و توپخانهء سنگين موفور ، از چنين جاى متعذر العبور و درياى سراپا تلاطم پرشور ، با وصف نايابى سفاين ، عبور دشوار ، بلكه بيرون از مخيلهء اوهام و افكار خواهد بود .
ندانست آن كودن بىشعور * كه هست اين خيالات از عقل دور
كسى را كه اقبال رهبر بود * چه پروا ز سدّ سكندر بود