كتاب ، استعمال سجع و توازن امرى طبيعى و لازمهء نثر و آرايش كلام شمرده مىشود و محمود حسينى منشى در اين كار بسيار قوىدست و تواناست . سجع و قرينهها در سخن او و كلامش حل شده است و در كمتر جايى از آن بوى تصنّع و تكلف شنيده مىشود و اين يكى از هنرهاى قابل تحسين او بهشمار مىرود . نمونههاى انواع سجع و توازن را در سراسر كتاب مىتوان ديد ، مانند نمونههاى زير :
« مقرر شد هريك از سران عقيدتانديش ، با تبعه و جمعيت خويش به پايهء سرير خلافت مصير آمده ، سرمايهء سعادت جاودانى اندوزد . اقتباس انوار و لوامع اين دولت ساطع ، چراغ دو جهانى افروزد . . . اكثرى از اصحاب سعادت و اقبال به رهنمونى طالع فرخندهفال ، ادراك دولت لايزال و ملازمت ملازمان درگاه سپهر مثال را واسطهء حصول امانى و امان جان و مال دانسته ، امتثال مضامين ارقام مكرمت اشتمال نموده و زبان به بيان
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ »
به استعجال گشوده حلقهء اطاعت و فرمانبرى در گوش و غاشيهء خدمت و چاكرى بر دوش . . . » ( 61 )
« وارد شهر كابل گرديده و ده دوازده روز آن خطّهء دلفروز را از فرّ قدوم ميمنت لزوم سعادتاندوز ساخته ، به تماشاى باغ و گلزار و سير دشت و مرغزار نزهتآثار كه جلوهگاه شاهدان لاله و گل و عروسان نسرين و سنبل و موقع وفور نشاط و سرور و موضع انواع شكار وحوش و طيور مىباشد ، پرداخته . انجمنآراى عيش و نشاط بودند و دست بخشش و جود بر سكنه و اهالى آن حدود و جنود نصرت نمود گشوده و اسلحه و يراق جباخانه را كه به مرور ازمنه و دهور و امتداد سنين و شهور ، در آن ملك موفور السرور ، سلاطين آل تيمور ، از نزديك و دور ، به تقدير خالق الظلمات و النور ، براى آن مظهر الطاف نامحصور رب غفور ، وديعه داشته بودند . . . » ( 77 )
3 - كاربرد آيات و احاديث و جملات عربى
كاربرد آيات و احاديث در نثر فنّى ، درجات و مراتب متفاوت دارد و محدودهاى از استناد و استشهاد و تأييد و تكميل تا حل آنها در بافت نحوى جمله را دربرمىگيرد . در تاريخ احمدشاهى - چنانكه در نمونههاى پيش ديديم - آيات كلام اللّه غالبا در معانى تأييد و استشهاد و استناد و بهكار نرفته است و جاى خاصى در بافت نحوى جملات به عنوان ركنى از جمله و متعلقات آن ندارد و از اين نظر در مقايسه با متنهاى فنّى در مرتبه فروتر قرار دارد .
بسامد آيات و احاديث و جملات عربى نيز در اين كتاب در قياس با متون مصنوع تاريخى ديگر