تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
بسيار كمتر است . در سجع‌هاى او نيز قرار گرفتن آيه يا حديث يا بخشى از آن‌ها به عنوان ركنى از سجع بسيار نادر است .

4 - جايگاه شعر در نثر تاريخ احمدشاهى

ساده‌ترين نوع كاربرد شعر در نثر ، استفاده از شعر براى تأكيد و تأييد و تكميل مطالبى است كه پيشتر به نثر بيان شده است . در اين كاربردها ميان نثر و شعر پيوندى از نظر نحوى وجود ندارد و شعر هنگامى نوشته مىشود كه جمله تمام شده باشد ، مانند نمونه‌هاى زير : « على شاه مىخواست كه قندهار را متصرف شود و توران و ايران و ساير اقاليم زير آسمان ، مسخّر او گردد و اين نمىدانست كه حكومت چند روزهء عاريت ، زود از او مىستانند و در چشم‌زدن ، جهان روشن بر او تاريك ساخته ، روز عمرش را به شام اجل مىرسانند و طعمهء تيغ هلاك مىگردانند .
شنيدم ز دانشورى هوشمند * كه گردن‌كشى را همى داد پند بگفتش كه از گردش روزگار * تنومند چون شد درخت چنار ز بسيارى برگ و انبوه شاخ * بر او تنگ گردد جهان فراخ پس افتد ز نيروى خود در گمان * نخواهد جز او كس بود در جهان جهاند ز خويش آتشى برق‌فام * بسوزد جهان را بسوزد تمام ازين نكته دانند اهل خرد * كه احوال گردن‌كشان اين بود . »
( 108 ) « خاقان ممالك‌ستان امرا و اركان دولت ابدبنيان را به استقبال آن بلندمكان مأمور فرموده ، به مراتب عزّ و اعتبار او افزودند و بعد از فايز شدن به ملازمت كيميا خاصّيت ، به عطاى خطاب خان خانان و بذل عواطف بىپايان ، اوج‌پيماى مدارج فخر و امتياز نمودند .
ذرّه از خورشيد تا مهجور بود * چهره‌اش بىتابش و بىنور بود چون به پيش مهر نورافشان رسيد * صبح اقبال از شب بختش دميد »
( 131 ) اما عالىترين مراتب كاربرد شعر در نثر چنان است كه انتقال بخشى از معنى يا دنباله معنى كه در نثر بيان شده است . بر عهدهء شعر گذاشته شود ، يعنى شعر در بافت معنايى و نحوى كلام قرار گيرد و حذف آن ، در زنجيرهء كلام و انتقال پيام گزند برساند . نويسندهء تاريخ احمدشاهى به اين ميدان وارد شده است و اين‌چنين نقشى براى شعر در اثر خويش قايل شده است . نمونه‌هاى زير ،