نقارهخانهء گردونآستانه و غريوكوس و كوركاى تهنيت به اقاليم سبعه و اقطار زمانه رسيد و زبان حال دينداران حقپرست با اين مقوله گويا گرديد . نظم :
باز شد دين مبين روشن ز سلطان ز من * مقدمش فرخنده باد از فضل حق ذو المنن
و وجوه دراهم و دنانير به مسكوك شدن سكهء مباركه درخشانتر از آفتاب و بدر منير گشته ، رونقافزاى اسواق و دكاكين و رايج بين المعاملين و التاجرين شد . بعد ممهّد گشتن آئين سلطنت به اين دو برهان واجب الاتقان حكومت و خلافت ، شاهرخ شاه ميرزا امين را نزد خود طلبيده و بر افعال و اعمال ناهنجارى كه از او به وقوع آمده باعث غبار خاطر دريامقاطر اعلى حضرت سراپا مكرمت گرديد و حال سكنهء ارض مقدس به اين تباهى و خرابى رسيده زجر و نكوهش موفور نموده ، به ادراك شرف ملازمت والاراغب ساخت و او هم چارهاى جز اطاعت و فرمانپذيرى نديده ، بيستم شهر مذكور به اتفاق آقا شريف ملّاباشى به دولت عتبهبوسى فايز گشته ، جبههساى زمين تضرع و ابتهال و معذرتخواه صدور تقصيرات به زبان حال با صد خجالت و انفعال گرديد . حضرت ظل اللهى مظهر فيض و فضل نامتناهى ، رقم عفو بر جرايد اعمال آن سرگشتهء طريق گمراهى كشيده و تقصيرات و زلات او را به ذريعهء التماس شاهرخ شاه بخشيده ، مشمول اصناف مرحمت و افضال فرموده به عطاى خلعت و بالاپوش كامل الزينت بر مراتب عزّ و افتخارش افزودند و او در اردوى همايون به ظلال فيض اشتمال عواطف و الطاف بىاكناف خديو قدسىخصال ، فارغبال و منشرح الحال مىبود و بعد از چند روز نقد و جنسى كه همراه آورده بود ، به خانهء محمد تقى خان برده در اتاق نشيمن خود مخفى نگهداشته و بنابر مزيد احتياط شب وقت خواب زير بالين خود مىگذاشت .
فراش كابلى از فراشان تقى خان بر آن وقوف يافته و هنگام نيمشب ديوار آن اتاق شكافته در تاريكى دستپال نمود ، سواى شال و كلاه كه بالاى سر ميرزا گذاشته بودند چيزى ديگر نيافت . همان را برداشته خواست كه از اتاق بيرون رود . اتفاقا پايش به عضوى از اعضاى ميرزا خورد و او به پاى تعجيل راه گريز سركرد . ميرزا سراسيمه از خواب جسته به واهمهء آنكه دزد آن مال است و زير بالين را دستبرد كرده مىرود ، بىاختيار به تعاقب شتافت و در پاى بيرق شاهى - كه از حوالى تقى خان تا آنجا فاصله متجاوز از صد قدم راه بود - دريافت و از پس پشتش دست به گريبان زده مىكشيد . دزد مغلوب شده رستگارى خود جز به دستيارى حربه نديد . كاردى كه در كمر داشت به