حقيقى دربارهء خود به چشم دل معاينه نمود ، زبان به حمد و ثنا برگشود و در مقام استشفاع اهل جرايم درآمده ملتمس گشت كه گستاخىهايى كه از آن بىسعادتان به وقوع پيوسته ، به مقتضاى فضل و كرم اميدوارم كه معاف شود تا از بيم و هراسى كه از سخط و غضب پادشاهى در دل دارند برآمده به محل اطمينان آيند و قلعه را تسليم نمايند .
حضرت ظل سبحانى مظهر الطاف ربانى ، اين التماس را موصول به عزّ قبول ساخته به رقمسنجان دار الانشا فرمان دادند كه منشور مرحمت ظهور به اسم سعادتتوأم شاه و اماننامه مشتمل بر عفو مآثم و جرايم به سرافرازى اهل قلعه و جمهور سكنه و رعايا قلمى نموده ، به خدمت شاه رفيع جايگاه رسانند . آقا شريف ملّاباشى و حاجى جعفر و ديگر اشراف و اعيان شهر بارياب حضور و جبههساى عتبهء فايض النور گشته سر افتخار به اوج عزّ و اعتبار سودند و سرمايهء تسلى و اطمينان از شمول الطاف خديو كيهان حاصل نمودند .
القصه شاهرخ شاه تا سه روز در اردوى فيروز بهرهاندوز عواطف دلافروز بوده روز چهارم به خلعت خاص و بالاپوش زرباف عزّ اختصاص يافته به رخصت انصراف معزّز و كامياب شدند و اعيان و ريشسفيدان شهر - كه همراه بودند - نيز به عطاى خلاع و صنوف مهر اصطناع فيضاندوز گشته ، شرف ترخيص دريافتند و مبلغ يك هزار تومان تبريزى نقد و برنج و گوسفند و روغن و ديگر غله و ساير ما يحتاج ، زياده از آنچه در شمار گنجد و به ميزان حساب سنجد ، به شاه والاجاه به رسم ضيافت انعام شد و چند نفر از علماى ديندار و فضلاى شريعتشعار ، از براى خواندن خطبه و يك نفر ضرّاب بهجهت تكميل عيار طلا و نقره از سكهء مبارك ، به همراهى شاه حشمتدستگاه مأمور شدند . مأمورين همراه شاه والاتمكين داخل قلعه شده ، روز جمعه نوزدهم شهر - كه استخراج قائدهء منجمين هم به آن ساعت سعادتقرين موافق افتاده بود - طوايف اهالى و سكنه على سبيل العموم ، در مسجد جامع حاضر شدند و خطباى مأمور از حضور بالاى منبر برآمده ، خطبه غرّاى بلاغتانتما به آواز بلند و زبان فصيح انشاء نموده ، اصداف گوش حاضرين را به ذكر اسماء سعادتافزاى خلفاى راشدين ، رضوان اللّه عليهم اجمعين ، و اسم گرامى و القاب سامى پادشاه دينپناه حامى الاسلام و المسلمين گوهرآمود ساخته ، پايهء منبر را كه از مدتى عاطل و بىرونق افتاده بود ، به بلندخوانى مناقب و مفاخر اصحاب كبار و چهار يار برگزيدهء سيد مختار ، صلوات اللّه عليه ، به اوج سپهردوّار رساندند . صداى شاديانه از
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٤٧