يا دست به پر كاهى كند . حاضرين به شنيدن اين اخبار بشارتآئين خاطر از هراس و وسواس پرداخته ، آرزومند احراز دولت آستانبوس شدند و اين خبر روحپرور در مردم شهر انتشار يافته صغير و كبير ، غنى و فقير به در خانهء ميرزا امين جمع آمده اصرار بر گشودن دروازهها نمودند .
ميرزا امكان ممانعت در خود نيافته قبول استدعاى آن جماعت نمود و براى استحكام وسيلهء نجات و حيات خود نزد شاهرخ شاه رفته تكليف رفتن به دربار جهانمدار و عذر خواستن از جناب مرحمتآثار نمود و به تاريخ شانزدهم شهر صفر ، شاه روشنگهر به عزيمت لشكر نصرتاثر سوارى فرمود . اين خبر به عرض اقدس پادشاه همايونسير رسيد . امر شد كه ملازمان سركار از دروازهء شهر تا اردوى ظفرپيكر يسال بسته بايستند و جميع امرا و اركان و معتبران و روشناسان پيشواز رفته ، آداب اعزاز و احترام كما ينبغى و يليق به جا آورده ، شاهرخ شاه را داخل اردوى معلى نمايند . مأمورين حسب الامر جليل القدر به استقبال شتافته و شاه معلى دودمان را در اثناء راه يافته ، به شان و شوكت تمام وارد معسكر انجم احتشام نمودند و آن روز بهجهت استراحت و آسودگى از محنت سوارى ملاقات متوقف داشته ، محمد تقى خان شيرازى را براى تقديم لوازم مهماندارى و به جا آوردن مراسم خدمتگذارى مأمور فرمودند . خوانهاى پر از انواع مطعومات و نعيم با آوانى زر و سيم ، از نعمتخانهء خاص ارسال يافته ، شيلانى به وفور و مائدهء مزين و معمور در مجلس كشيده شد كه خانسالار روزگار ، نعمتكدهاى با اين زيب و آرايش نديده و شيرينكامان موايد دولت ، طعامى به اين لذت و حلاوت نچشيده باشند .
روز ديگر كه سلطان انجم زمردين رواق چهارم ، تاج زرافشان بر سر گذاشته و اعلام اشعهء جهانتاب در عرصه آفاق افراشته ، روى زمين را از پرتو انوار به فرش زرباف آرايش داد و فروغ صبح صادق فال سعادت و بهروزى به روى جهانيان گشاد ، شاهرخ شاه مرخص و مجاز به ورود درگاه سپهراشتباه و عزّ ملاقات اشرف دريافته ، مشرّف به شرف مجالست و بهرهمند صنوف ملاطفت گرديد . حضرت اعلى و مظهر الطاف نامتناهى الهى به آستين مرحمت و دلجويى - كه جبلى ذات ملكى ملكات آن جناب است - گرد كلفت از چهرهء حال افشانده به زنگزدايى خاطر غم گرفتهء آن مبتلاى انواع تفرقه پرداختند و از كمال تلطف و تفقد به خطاب مستطاب فرزند ، سربلند و ارجمند ساختند . شاه ذى جاه چون اين عاطفت و رأفت - كه از پدرى در حق پسر به ظهور نيايد - از اين ولىنعمت
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٤٦