بر آن انجمن زار بايد گريست * كه فريادرس را نپرسند كيست
كند سفلهاى مست در كعبه قى * اگر چوب حاكم نباشد ز پى
عسس گر نباشد سر احتساب ، * بود قاضى شهر مست و خراب
به هرجا كه باغى برآراستند * پى ضبط آن باغبان خواستند
نباشد اگر باغبان در سراغ * شود ميوهء باغ تاراج زاغ
نباشد اگر در ميانه شهى * به هر گوشه شيرى كند روبهى
شهان زيور و زينت عالماند * شهان فخر نوع بنى آدماند
خلاصه سخن آنكه در اين چند مدت ، به سبب نبودن پادشاهى ذى شوكت ، ظلم و بيدادى كه بر اهالى و سكنهء خراسان رسيد ، سيّما بر متوطنان ارض فيضنشان و مجاوران عتبهء قدسبنيان آنچه وارد گرديد ، عشر اعشار آن بر باشندگان هيچ اقليم و مكان به وقوع نپيوسته . محمد تقى خان سردار ايران ، هرچند در ترفيه حال محصوران مىكوشيد و آدم خود را نزد ميرزا امين فرستاده به القاء كلمات دوستانه و مواعظ خيرخواهانه ، از دايرهء جهالت بيرون مىكشيد و پيغام مىداد كه نجات و حيات عالمى به همينقدر حركت او صورت مىگيرد كه دست از قلعهدارى برداشته به شرف پاىبوس پادشاه مالكرقاب مشرّف شود و من ضامن كه همان وقت قرين اعزاز و احترام بازگردد ؛ و او عذرهاى لنگ و بىجا در ميان آورده ، فرستادهها را بىنيل مقصود بازمىگردانيد و گفته مىفرستاد كه قلوب رعاياى مشهد از سطوت و جلال بارگاه گردونهمال پرخوف و تهى از رجا و بر حاضر شدن من به درگاه معلى هرگز رضا نيست . اگر لشكر ظفراثر دست از آويزش برداشته مورچالها از پاى حصار چينند ، كدخدايان اينجا را با پيشكش لايق روانهء حضور لا مع النور مىنمايم و اگر اين معنى پسند و گواراى عزيمت بلند نباشد ، جز خزيدن به اين حصار قفسآسا و ملتزم بودن به رضاى رعايا چارهاى ندارم .
عالىجاه معظم به اصغاء اين مقالات در مقام تأمل تدبيرى ديگر به خاطر آورده ، ميرزا ابراهيم اصفهانى كه سابقا مجاور ارض اقدس كرامتمعمور و در ايام انقلاب به سكنى گرفتن در اولكاى تون مأمور گشته بود و در وقت متصرف شدن امناى دولت ابدظهور بر قلعهء مسطور از آنجا برآمده شرف انسلاك در سلك اطبّاء و جرّاحان سركار فيضآثار حاصل نموده و با ميرزا امين سابقهء ربط و تعارف به وجه كامل داشت ، به قلعه فرستاده پيغام داد كه ميرزا امين در حريم قلعه با او ملاقات كرده ما فى الضمير خود را با