مساكين و فقرا و محتاجين بذل و ايثار مىشد - شكم سير و زلهبردار گشته بىمزاحم در اردوى جهانپو مىگشتند . محصوران از تنگى حال خود و استماع رفاه احوال واردان لشكر پرنوال و آرزو گشته حسرتزده ، به تمناى دانهء گندمى سينهچاك و سودهء آسياى هلاك مىگرديدند .
ز تنگى گر فقير و گر غنى بود * ز خوان قسمتش غم خوردنى بود
نظرها قرص مه را كرده تاراج * به نان شب فلك هم گشته محتاج
جماعهء شاملو و قرايى و غيره طوايف اوباش - كه جمع آمده بودند - دست تطاول از آستين برآورده و اظهار سرگرمى و اهتمام در استحفاظ به وجه تمام نموده هر روز از كدخدايان التزام مىگرفتند كه شب مردى در اتاق خود آرام نكند و مقصود از اين تأكيد آنكه به هركس گمان تموّلى شود ، در ظلمت ليل به خانهاش همچو سيل درآيند و هر چه اسباب و اثاثه در آنجا يابند ربايند . چنانچه شبى از شبها به خانهء شيخ ابو جعفر پيشنماز ريخته و خون او را به خاك آميخته ، قريب دو هزار تومان نقد و ديگر اموال و اشيا برداشته بردند و مردمى كه به كشيكدارى قلعه و باره اشتغال داشتند ، نسوان و اطفال آنها براى تحصيل وجه معاش و مبيع نمودن اثاث البيت و خوردهباش ، به اسواق مىرفتند . عورات اعزّه و اعيان ارض تقدسنشان - كه پا از دربند خانه بيرون نگذاشته و كوچه و بازار را گاهى نديده در حجب پردهء عفت پرورش يافته بودند - از تقدير مقلب الليل و النهار ، قسمى به سرحد اضطرار رسيدند كه مخدرّات ايشان رو به بازار آورده و بضاعت مزجاتى كه در بساط داشتند ، براى بيع بر سر دست كرده سعى حصول روزى و چارهجويى آتش جگرسوزى مىنمودند . چون خبر از اوضاع روزگار و وقوف از معاملهء بازار نداشتند ، الواط بيرونى و اجلاف شهرى با دلّالهزنها دمساز شده ، اجناس آنها را به قيمت زياده از اصل بها خريدارى نموده و لب به فسانه و فسون تطميع گشوده ، قدرى زر بهدست ايشان سپرده و قدرى را وعده كرده با اجناس همراه خود مىبردند .
آن ضعيفها را خاكپوش مىكردند . طرفه حالى و غريب واقعهاى با اهل شهر رو داده بود . از يك طرف شور واويلاى گرسنگان جگرسوخته و از جانبى نوحه و زارى اطفال جدا از مادران جان به مفت فروخته ، سر به عيوق كشيده و فرياد الجوع و الغياث به نه گنبد دوار پيچيده و الحق چرا چنين نباشد
از آن مملكت عافيت بسته رخت * كه نبود در آن پادشاهى به تخت