شادلو و چند نفر قوم خود را نزد ابراهيم خان بغايرى فرستاده پيغام كرد كه منازعه و مجادله كه فيما بين طايفهء چمشگزك و مير علم در ميان آمد ، بر سر ايل بغايرى بود كه چون مير علم خان به عزم تخريب سبزوار و استيصال ساكنان اين ديار لشكر آورده دست تعدى و تطاول گشود و قاصدان و چاپاران به تواتر و توالى نزد جعفر خان برادرم فرستاده و استدعاى كمك و امداد نمود ، خان مسطور حق همسايگى و مراعات ايلى را بر خواهش او مقدم داشته قشون اكراد و ديگر ايلات را انعقاد داده ، به معاونت ايل بغايرى روانه ساخت و به اين سبب ميان طايفهء كرديه و جماعت عرب محاربات صعب وقوع يافت . آخر كار شيرازهء جمعيت اكراد از هم پاشيد و مير علم غالب آمده ، متصرف سبزوار گرديد و بعد از آن سرشار نشهء خودكامى گشته ، به اولكاى خبوشان و مشهد مقدس لشكر كشيده و ظفرياب گشته ، جعفر خان و ابراهيم خان را كور ساخته و از طوايف اكراد و اتراك خراسان يورغمال گرفته و خوانين مذكور را با خانه كوچ به طبس كيلك و تون فرستاده ، تا حال مقيّد و محبوس داشت ، تا آنكه مسبب الاسباب حقيقى ، لطيفهء لطفى از غيب جلوهنما ساخت و خليفهء والاشكوه معدلتپژوهى را سايهگستر آفاق نموده ، به پرداخت حال و دادرسى درماندگان پرداخت كه محبوسان را خلاص و به وطن مألوف باز مقرّ و مناص ميسر گشت . در ازاى اين عاطفت عظمى و عارفهء كبرى ، كل اكراد خدمت خديو با عدل و داد بر خود لازم گرفته تصميم ارادت و توفيق منّت نمودهاند كه تا جان در تن و رمقى از حيات در بدن داشته باشند ، در تقديم لوازم جانفشانى دولتخواهى آن آستان تقاعد نورزند و فرمان واجب الاذعان نيز شرف صدور يافته كه اهالى سبزوار را هرگاه بخت رهبرى نمايد و مير علم را تسليم بندگان جناب و الا نموده از در اطاعت درآيند ، سردار كثير الاقتدار دست تعرض از محاصرهء شهر و قلعه بازكشيده ، روانهء دربار جهانمدار شود ؛ و اگر از راه عاقبتنفهمى خميرمايهء فساد را در كنف حمايت خود نگاه داشته ، بر رويهء نادانى و جهل اصرار ورزند و قلعه به زور و تردّد بهادران نصرتنشان مفتوح شود ، گنهكار و بىگناه پامال جنود ظفر و خشك و تر سوختهء برق آفت خواهد شد .
چون اكابر و اهالى آنجا همه عاجز و بىجان و جوياى وسيلهء نجات و امان بود ، اين معنى را فوز عظيم و وديعهء رستگارى از بلاى فخيم انگاشته و سر بر خط فرمانپذيرى گذاشته ، ابراهيم خان و غيره رؤساى بغايريان به ملاقات نقد على خان آمدند و نظر به اينكه وثوق بندگى و اعتقاد او به جناب فلكرفعت و عنايات و توجهات آن حضرت در
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٣٩