باب آن راسخقدم جادهء فدويت ، سمت تحقيق و اشتهار يافته موجب يقين و اعتماد بر قول و فعل او بود ، دلنهاد عهد و پيمان او شده ، بعد حصول دلجمعى ، مير علم را به دست نقد على خان سپردند و اماننامهاى كه از پيشگاه فضل و احسان خديوكيهان ، به سرفرازى و جانبخشى اهالى و سكنهء آن ديار عزّ اصدار يافته بود ، روشنىبخش ديدهء سردار عالىمقدار و سرخيلان عساكر ظفرشعار گرديد . مورچلها را از دور و اطراف قلعه برداشته عازم درگاه معلى شدند . سبزواريان شكر حفظ ناموس و امان جان به جا آوردند و نقد على خان ، مير علم را مغلول و ماسور و يك چشمش كور ساخته و به مركبى حمار سوار نموده ، روانهء خبوشان گرديد . بعد رسيدن بدان مسكن ، مرد و زن از تمام كردستان و مسخره و اجلاف و معركهگيران به تنبك و دايره و دهلنوازان پيشواز رفته به اهانت و استهزاء تمام او را پيش جعفر خان آوردند و او عتاب و خطاب و سرزنش بسيار نموده به زاجرات مالاكلام ، سرش از تن جدا و بر نيزه انگشتنما كرده ، بهدست چند نفر از اكراد همراه عالىجاه رفيع جايگاه اسد اللّه خان - كه از حضور پرنور مأمور به رفاقت نقد على خان بود - روانهء درگاه آسمانجاه نمودند و در زمانى كه آن كلهء خامسر از نظر اطهر خديو هفت كشور گذشت ، سرايندهء چرخ پير اين مقال به زبان حال تقرير مىكرد ؛
سرى كه گردن از امرت كشيد ، گردونش * بر آستان تو آخر چو گوى غلطان كرد
به موجب التماس نقد على خان كه حقيقت خلوص اعتقاد ابراهيم خان نسبت به جناب اعلى حضرت خاقان معروض داشته با عريضهء مشار اليه به حضور فايض النور ارسال نموده بود ، خلعت فاخره و جيقهء مرصع در وجه انعام ابراهيم خان مع رقم اشرف به سرافرازى او سمت ترسيل يافت .
ذكر التجاى شاهرخ شاه به درگاه آسمانجاه و به تصرف درآمدن ولايت مشهد و ذكر ديگر وقايع و صادرات آن ولايت
چون مدت محاصرهء ارض اقدس به طول انجاميد ، كار قلعگيان ، نوعى به حد اضطرار رسيد كه هر شب جمعى از اشتعال آتش جوع بىقرار شده ، خود را از بروج و ديوار حصار به زير انداخته ، داخل معسكر همايون مىشدند و از فيض خوانسالار جود و عطاى خاقان كرمگستر - كه ليلا و نهارا نعماى الوان و اطعمهء فراوان به گروهها گروه غربا و