قول آنكه
بد همسايه را همسايه داند * سرشت طفل بدخو دايه داند
بهجهت استمالت بغايريان و بهدست آوردن مير علم خان مأمور شدند . نقد على خان در وقت رخصت به عرض رساند كه مير علم هنگام استيلاء خود ، در اضرار و استيصال قوم ما بندهها به اقصى الغايت كوشيده و برادرم جعفر خان را با ابراهيم خان كيوانلو كور ساخته و مال و منال آنها را متصرف گرديده ، درجهاى از درجات دشمنى و معادات فروگذاشت نكرده ، الحال كه ما ستمديدگان از دست آن ظالم روى ارادت به درگاه معدلتپناه آورده خود را منسلك به سلك بندگان بلااشتباه كردهايم ، اميدواريم كه چون بغايريان به حيطهء اطاعت و انقياد درآمد ، مشار اليه را بهدست ملازمان آستان سپهربنيان دهند ، حوالهء ما بندهها كنند كه در خبوشان نزد جعفر خان و ساير رؤساى كردستان برده به سزاى اعمال ناصوابش رسانده ، سر فتنهپرور او را بر نيزه كرده به اردوى كيهانپو رسانيم تا انوار مشعل جهانافروز اين دولت سراپا معدلت در جهانيان پرتوافگن و چشم ساير خيرهسران و ستمپيشگان ، به معاينهء صورتمآل روشن گردد .
چون طريقهء انيقه و سجيهء مرضيهء آن جناب آن است كه هركس از راه جهل و عناد به اين دولت خداداد سركشى نمايد و عاقبت مغلوب قهرمان سطوت و عظمت گشته از پا درآيد ، باز نظر مروت و فتوت به حال او افگنده و بر مسند عزت نشانده ، به تدارك حال پراختلالش بذل توجه فرمايند ، دربارهء مير علم نيز ، مذكور خاطر دريامقاطر همين بود كه چون به محاذات جرم روگردانى از عتبه خلافت ، ذلت و اهانت مستوفى كشيده التجا به امثال و اقران بلكه به فرومايگان و زيردستان برده ، بىوقر و دربدر گرديده ، بعد از دستگير شدن ، رقم عفو بر زلات او كشيده ، مشمول عواطف و مراحم نموده آيد . ليكن شومى اعمالش ، دشمن قوى در قفا و معاينهء پاداش كردار در دار دنيا ، مرقوم كلك قضا بود ، نگذاشت كه مهلت به ميان آيد و او از ورطه نكال برآمده بياسايد . عرض نقد على خان به اقتضاى مصلحت وقت - كه متعهد ارجاع و احضار سبزواريان شده مىرفت - موصول به عزّ قبول و رقم اشرف زينتپذير صدور گرديد كه عالىجاه سردار بعد سلوك بغايريان بر جادهء انقياد ، دست از محاصره قلعه برداشته و مير علم خان را به حوالهء نقد على خان گذاشته ، خود با عساكر متعيّنه روانهء عتبه عليه گردد و نقد على خان اين فرمان حسب المدعا را حرز بازوى كامروايى ساخته ، عازم سبزوار گرديد و دولى خان