حمل و نقل آذوقه به اردوى دريامثال مىنمودند و هم از اطراف ممالك خراسان و بلاد تركستان ، به كورى چشم بدانديشان ، هر روز اجناس فراوان به معسكر فيروزىنشان مىرسيد و از جهت حوايج و ماكول ، احدى زحمت ضيق نمىكشيد .
در بيان گرفتارى مير علم خان
پيش از اين سمت تحرير يافته كه چون مير علم خان از خبر انتهاض موكب همايون به جانب خراسان ، خاشاك وجود خود را در راه سيلاب فنا و صورت مرگ از وجنات احوال هويدا ديد ، سلك جمعيّتش به مجرد انتشار اين خبر ، از هم پاشيد . مشار اليه از مشهد مقدس رو به فرار و به اميد امداد بغاير خان روانهء سبزوار گرديد . عالىجاه مقرب الخاقان ، شاهپسند خان ، مير آخورباشى سركار خاصهء شريفه و سردار عساكر نصرتمآثر خراسان ، مأمور به تعاقب او شده و در آنجا رفته شهر را محصور و طرق و شوارع را مضبوط به احتياط موفور نمود كه مبادا صيد به دام افتاده از راهى بدر رود و باز بهدست آوردنش به درجهء تعسّر كشد . غازيان فيروزىنشان ، سيبهها نزديك رسانده داد سعى و كوشش در لوازم قلعهگيرى مىدادند و از قلعه هم هر روز جمعى برآمده به استظهار باره و ديوار ، دست به مقابله و مجادله مىگشادند . ليكن قلعگيان از فقدان آذوقه و غلبهء جوع به جان آمده ، مسلوب الطاقه و فاقد القوه شده بودند و بهادران قشون ظفرنمون مىخواستند كه زود يورش برده عقدهء اين كار بگشايند . چون از جناب فلكرفعت ، مأذون حركت نبودند ، اقدام بر اين امر نمىنمودند .
عالىجاه مشار اليه تنگى حال قلعگيان به بارگاه سپهرآستان معروض داشته اجازت استدعا در اين باب نمود كه اگر از موقف سلطنت حكم شود ، شيران به خون تشنه يورش برده ، شهر را به غلبه و زور به تصرف درآورند و شجرهء استقلال متحصنان را از بيخ و بن برآرند . حضرت شاهى ظل اللهى از وفور مراحم و الطاف جبلى ، از سفك دماء و هتك عرض و ناموس خلايق احتراز فرموده ، رضا به اين امر ندادند و از الهام ربّانى تدبيرى به خاطر انور آن داناى رموز آسمانى جلوهگر شد كه موافق رقم تقدير آمده ، صورتنماى شاهد مطلوب گشت . توجهبخش آنكه على خان و غيره سركردگان اكراد - كه جبين ارادت بر آستان دولتبنياد سودند - چون با اكثر بغايريان همسايه و همزمان بودند ، به